خواجه نصير الدين الطوسي
236
اخلاق ناصرى ( فارسى )
نصيب ايشان اقتصاد بود ، و از ايشان صادر نشود مگر افعالى كه فضيلت اقتضا كند هرچند مايهء ايشان اندكى بود ، اينهمه سخن حكيم است . بعد از آن گويد كه معرفت فضايل كافى نيست ، بل كفايت ، در عمل و استعمال آن بود و از مردمان بعضى بفضايل و خيرات راغب باشند و مواعظ را در ايشان اثرى بود ، و ايشان به عدد اندكند كه امتناع از ردائت و شرور بغريزت پاك و طبع نيك كنند و برخى از ردائت و شرور بوعيد و تقريع و انذار و انكار امتناع كنند و خوف ايشان از دوزخ و عذاب و نكال بود . و از اينجاست كه بعضى از مردمان ؛ اخيار بطبعند ، و برخى اخيار بشرع ، و تعليم شريعت اين صنف را مانند آب بود كسى را كه لقمهء در گلو گيرد ، و اگر بر شريعت مؤدب نشود مانند كسى بود كه او را آب در گلو گيرد ، و لامحاله هلاك شود و در اصلاح ايشان خيرى صورت نبندد ، پس خير بطبع و فاضل بغريزت محب خداى تعالى بود و امر او بدست و تدبير ما برنيايد بلكه خداى تعالى متولى و مدبر كار او بود . و از اين مقدمات معلوم شد كه سعداء سه صنفند . اول - كسى كه از مبدء اثر نجابت در او ظاهر بود ، و با حياء و كرم طبيعت باشد ، و بتربيت موافق مخصوص گردد و بمجالست و مخالطت اخيار و مؤانست و مواصلت فضلاء ميل كند و از اضداد ايشان احتراز نمايد . دوم - كسى كه از ابتداى حالت بر اين صفت نبوده باشد ، بل بسعى و جهد طلب حق كند و چون اختلاف مردمان بيند در طلب حق مواظبت نمايد تا بمرتبهء حكماء برسد ، يعنى علم او صحيح و عمل او صواب گردد و اين بتفلسف ( حكمت ) و اطراح عصبيت دست دهد . سوم - كسى كه باكراه او را براين دارند بتأديب شرعى ، و يا بتعليم حكمى و معلوم است كه مطلوب از اين اقسام قسم دوم است ، چه مبادى