خواجه نصير الدين الطوسي

211

اخلاق ناصرى ( فارسى )

اما سياست ملك ، تدبير جماعت بود بر وجهى كه ايشانرا فضايل حاصل آيد و آن را سياست فضلاء گويند . و اما سياست غلبه ، تدبير امور اخساء بود و آن را سياست خساست گويند . و اما سياست كرامت ، تدبير جماعتى بود كه باقتناى كرامات موسوم باشند و اما سياست جماعت ، تدبير فرق مختلفه بود برقانونى كه ناموس الهى وضع كرده باشد و سياست ملك اين سياسات ديگر را بر اهالى آن موزع گرداند و هر صنفى را بسياست خاص خود مؤاخذه كند تا كمال ايشان از قوه بفعل آيد . پس اين سياست سياسات بود و تعلق سياست ملك و سياست جماعت به يكديگر براينوجه بود كه ياد كنيم : گوئيم كه سياست بعضى تعلق باوضاع دارد مانند عقود و معاملات و برخى تعلق به احكام عقلى ؛ مانند تدبير ملك و ترتيب مدينه ، و هيچكس را نرسد كه بىرجحان تميزى و فضل معرفتى بيكى از اين دو نوع قيام نمايد ، چه تقدم او برغيرى بىوسيلهء خصوصيتى استدعاى تنازع و تخالف كند . پس در تقدير اوضاع بشخصى احتياج باشد كه بالهام الهى ممتاز بود از ديگران تا او را انقياد نمايند و آن شخص را در عبارت قدماء صاحب ناموس گفته‌اند و اوضاع او را ناموس الهى و در عبارات محدثان او را شارع خوانند و اوضاع او را شريعت . و افلاطون در مقالهء پنجم از كتاب سياست اشاره بدين طايفه براين وجه كرده است كه هم اصحاب القوى العظيمة الفائقة . و ارسطاطاليس گفته است كه هم الذين عناية اللّه بهم اكثر و در تقدير