خواجه نصير الدين الطوسي

182

اخلاق ناصرى ( فارسى )

و اما خضراء الدمن - زنى بود جميله از اصلى بد ، او را مشابهت كرده‌اند بسبزه مزابل . و كسى كه بشرايط سياست زنان قيام نتواند نمود اولى آن بود كه عزب باشد و دامن از ملابست امور ايشان كشيده دارد ، چه فساد مخالطت زنان با سوء انتظام مستتبع آفات نامتناهى بود كه يكى از آن قصد زن بود بهلاك او يا قصد ديگرى از جهت زن . و اللّه الموفق و المعين . فصل چهارم در سياست و تدبير اولاد چون فرزند بوجود آيد ابتداء بتسميهء او بايد كرد بنامى نيكو ، چه اگر نامى ناموافق بر او نهند مدت عمر از او ناخوشدل باشد . پس دايهء اختيار بايد كرد كه احمق و معلول نباشد ؛ چه عادات بد و بيشتر علتها بشير تعدى كند از دايه به فرزند . زنهار كه از براى فرزند * معلول و لئيم دايه مپسند خوئيكه بشير در بدن رفت * آندم برود كه جان ز تن رفت و چون ايام رضاع او تمام شود بتأديب و رياضت اخلاق او مشغول بايد شد ، پيشتر از آنكه اخلاق تباه فرا گيرد ، چه كودك مستعد آن بود و باخلاق ذميمه ميل بيشتر كند بسبب نقصانى و حاجتى كه در طبيعت دارد و در تهذيب اخلاق او اقتداء بطبيعت بايد كرد . يعنى هر قوت كه حدوث او در بنيهء كودك بيشتر بود تكميل آنقوت مقدم بايد داشت . اول چيزى از آثار قوت تميز كه در كودك ظاهر شود حياء بود ، پس نگاه بايد كرد كه اگر حياء بر او غالب بود و بيشتر اوقات سر در پيش افكنده دارد و وقاحت ننمايد دليل نجابت او بود ، چه نفس او از قبيح محترز است و بجميل مايل و اين علامت استعداد تأدب بود و چون چنين بود عنايت بتأديب