خواجه نصير الدين الطوسي

149

اخلاق ناصرى ( فارسى )

علاج خوف - خوف از توقع مكروهى يا انتظار محذورى تولد كند كه نفس بر دفع آن قادر نبود و توقع و انتظار نسبت با حادثى تواند بود كه وجود آن در زمان مستقبل باشد و اين حادثه يا از امور عظام بود يا از امور سهل و بر هردو تقدير يا ضرورى بود يا ممكن ، و ممكنات را سبب يا فعل صاحب خوف بود يا فعل غير او ، و خوف از هيچكدام از اين اقسام مقتضاى عقل نيست ، پس شايد كه عاقل به چيزى از اين اسباب خائف شود ، بيانش آنست كه آنچه ضرورى بود چون داند كه دفع آن از حد قدرت و وسع بشريت خارج است ، داند كه از استشعار آن جز تعجيل بلاء و جذب محنت فائدهء نبود ، و آنقدر عمر كه پيش از وقت حدوث آن محدود خواهد يافت ، اگر بخوف وقوع و اضطراب و جزع منغص گرداند از تدبير مصالح دنيوى و تحصيل سعادت ابدى محروم ماند ، و خسران دنيا با نكال آخرت جمع كند و بدبخت دو جهان شود ، و چون خويشتن را تسلى و تسكين داده باشد و دل بر بودنيها نهاده ، هم در عاجل سلامت يافته باشد ، و هم در آجل تدبير تواند كرد . و آنچه ممكن بود اگر سبب آن نه از فعل اين شخص بود كه بخوف موسوم است ، بايد كه با خود انديشه كند كه حقيقت ممكن آنست كه هم وجودش جايز بود و هم عدم . پس در جزم كردن بوقوع اين محذور و استشعار خوف جز تعجيل تألم فايده نبود ، و همان لازم آيد كه از قسم گذشته ، اما اگر عيش به ظن جميل و امل قوى ، و ترك فكر ، در آنچه ضرورى الوقوع نبود ، خوش دارد بمهمات دينى و دنيوى قيام تواند نمود . و اگر سبب آن از فعل اين شخص بود ، بايد كه از سوء اختيار و خيانت بر نفس خود احتراز كند ، و بر كارى كه آن را غايتى بد ، و عاقبتى وخيم بود