خواجه نصير الدين الطوسي

144

اخلاق ناصرى ( فارسى )

آفات باصناف مركبات و چون پادشاه بفقد چيزى عزيز الوجود مبتلا گردد حالتى كه اصحاب مصايب را حادث شود در او ظاهر گردد و دوست و دشمن را بر عجز و اندوه او وقوف افتد و فقر و حاجت او در طلب نظير آن فاش شود تا وقع و خطر او در دلها كم گردد . و حكايت كنند كه قبهء از بلور در نهايت صفا و نقاء كه بخرط و استدارهء تمام موصوف بود و اصناف اساطير و تماثيل بدقت صناعت و كمال كياست از او برانگيخته بودند و در تلخيص نقوش و تهذيب تجاويف آن را بكرات در معرض خطر آورده نزديك پادشاهى هديه بردند چون نظر او بر آن افتاد بدان تعجب و اعجاب بىاندازه نمود و بفرمود تا در خزانه خاص او بنهادند هروقت بمشاهده آن تمتع ميگرفت تا بعد از اندك مدتى روزگار نتيجه طبع خويش در اتلاف آن بتقديم رسانيد چندان جزع و اسف بر ضمير آن ملك طارى شد كه از تدبير ملك و نظر در مهمات و بار دادن مردم باز ماند و حواشى و اركان دولت در طلب چيزى از ظرايف شبيه بدان قبه جهد بذل كردند و چون مرجع مساعى ايشان با خيبت و حرمان بود وقوف بر تعذر وجودش موجب تضاعف جزع و حسرت ملك شد تا بيم بود كه عنان تمالك از قبضهء تصرف او بيرون آيد اينست احوال ملوك . اما اوساط مردمان اگر بر بضاعتى كريم يا درى يتيم يا جوهرى شريف يا جامهء فاخر يا مركوبى فاره يا مملوكى صاحب جمال ظفر يابند هر آينه متغلبان و متمردان بطمع و طلب برخيزند اگر طريق مسامحت مسلوك دارند بغم و جزع مبتلا شوند و اگر بممانعت و مدافعت مشغول شوند خويشتن را در ورطه هلاك و استيصال افكنند . اما اگر به اول در اقتناى امثال آن رغايب راغب نباشند از چنين بليات فارغ و ايمن شوند با آنكه ازالهء احجار نفيس چون لعل و ياقوت