خواجه نصير الدين الطوسي
131
اخلاق ناصرى ( فارسى )
فصل دهم در معالجهء امراض نفس و آن بر ازاله رذايل مقدر بود همچنانكه در علم طب ابدان ازاله امراض بضد كنند در طب نفوس ازالهء رذايل هم باضداد آن رذايل بايد كرد و ما پيش از اين گفتيم و اجناس فضايل را حصر كردهايم و اجناس رذايل كه بمثابه اطراف آن اوساط است برشمرده و چون فضايل چهار است و رذايل هشت و يكچيز را يك ضد بيش نبود چه ضد آن دو موجود باشند در غايت بعد از يكديگر . پس بدين اعتبار رذايل را اضداد فضايل نتوان گفت الا بمجاز اما هردو رذيلت كه از يك باب باشند يكى در غايت افراط بود . و ديگرى در غايت تفريط ايشانرا ضد يكديگر توان گفت . و ببايد دانست كه قانون صناعى در معالجهء امراض آن بود كه اول اجناس امراض بدانند پس اسباب و علامات او بشناسند بعد بمعالجه مشغول شوند و امراض انحرافات امزجه باشد از اعتدال و معالجهء آن رد آن باعتدال بحيله صناعى و چون قواى نفس انسانى محصور است در سه نوع چنان كه گفتيم : اول قوت تميز دوم قوت دفع سوم قوت جذب و انحرافات هريك از دو گونه صورت بندد يا از خللى كه در كميت قوت باشد يا از خللى كه در كيفيت قوت افتد و خلل كميت يا از مجاوزت اعتدال بود در جانب زيادت يا از مجاوزت اعتدال بود در جانب نقصان .