خواجه نصير الدين الطوسي

125

اخلاق ناصرى ( فارسى )

ضايع گذاريم بشقاوت و هلاكت خويش رضا داده باشيم و كدام غبن و خسران بود بيشتر از آنكه اضاعت جواهر نفيس باقى ذاتى حاضر كنند و در طلب اغراض خسيس فانى عرضى غايب ايستند تا اگر بعد اللتيا و التى چيزى بدست آرند يا طلب آن نمايند هر آينه آن را از پيش او يا او را از پيش آن برگيرند . و حكيم ارسطاطاليس چنين گفته است كسى كه بركفاف قادر بود و باقتصاد زندگانى تواند كرد نشايد كه بفضله طلبيدن مشغول گردد چه آن را نهايتى نبود و طالب آن مكارهى بيند كه آن را غايتى نباشد و ما پيشتر بكفاف و اقتصاد اشارتى كرده‌ايم و گفته كه غرض صحيح از آن مدارات آلام و اسقام است مانند جوع و عطش و تحرز از وقوع در آفات و عاهات نه قصد لذاتى كه حقايق آن آلام و اسقام بود اگرچه به ظاهر لذت نمايد بل مستوفىترين لذتى صحت بود كه از لوازم اقتصاد است . پس معلوم شد كه در اعراض از آن لذت هم صحت است و هم لذت و در اقدام بر آن نه لذت است و نه صحت . و اما كسى كه بر قدرت و ضرورت قادر نباشد و بسعى و طلب محتاج شود بايد كه از مقدار حاجت مجاوزت نكند و از استيلاى حرص و تعرض مكاسب دنيه احتراز نمايد و در معامله طريق مجامله نگهدارد و چنان فرانمايد كه او را از روى اضطرار در كارى خسيس خوض ميبايد كرد و در ديگر جانوران كه چون شكم ايشان سير شود از سعى در طلب زياده اعراض كنند تأمل كند چه بعضى از اصناف حيوانات بتناول جيفه و بعضى بتناول روثى روزگار گذرانند و بدان قدر كه قسمت ايشان افتد قانع و راضى شوند و تفرز و تفرجز از اقوات اضداد خويش مانند جعل و منچ انگبين از غذاهاى يكديگر ننمايند .