خواجه نصير الدين الطوسي
123
اخلاق ناصرى ( فارسى )
از احتياج است و احتياج به اندازه محتاج اليه . پس هركه در سد حاجت او مواد دنياوى بيشتر به كار شود درويشى او زيادهتر باشد و هركه حاجت او بمنافع و مواد دنياوى كمتر بود توانگرى او بيشتر و از اينجا است كه اغنى الاغنيا خداى تعالى است كه او را به هيچ چيز و هيچكس احتياج نيست و ملوك محتاجترين خلقند بمقتنيات و اموال پس درويشترين خلق ايشان باشند و يكى از خلفاء گفته است « اشقى الناس فى الدنيا و الاخرة الملوك » . و بعد از آن صفت ملوك كرده و گفته كه هركه بدرجه پادشاهى رسد خداى تعالى رغبت او از آنچه در تصرف او بود صرف كند تا بر طلب آنچه در تصرف ديگران بود حريص گردد و اسباب انقطاع حيات او بسيار شود و استشعار بر دل او استيلاء يابد و بر اندك حسد برد و از بسيار در خشم شود و از سلامت سامت بماند و از ادراك لذتها و سلوت محروم ماند نه از چيزى اعتبار گيرد و نه بر كسى اعتماد كند و مانند درم روى كشيده و سراب فريبنده به ظاهر شادىنما و در باطن اندوهفزا باشد و چون دولت او به آخر رسد و ماده عمر منقطع شود خداى تعالى بمقتضاى عدالت با او در حساب مناقشه كند و در عفو مضايقه الا ان الملوك هم المرحومون . تا اينجا سخن او است و الحق در صفت احوال ملوك تير بر هدف صواب زده است . و استاد ابو على رحمه اللّه گويد كه از بزرگترين پادشاهان روزگار عضدالدوله مشاهده كردهام كه اين كلمات را استعاده ميكرد و از مطابقت اين معانى با احوال خويش در باطن تعجب مينمود و كسانى كه در ظاهر احوال ملوك نگرند و زينت و مسند و سرير و مفرش و ملبس و غلامان و بندگان و نواب و حجاب و خدم و حشم و مراكب و جنايب و كوكبه و دبدبهء