خواجه نصير الدين الطوسي

110

اخلاق ناصرى ( فارسى )

قوت استخدام عقل و استعماش ( طلب كورى كردن ) او كرده باشد عقل را مجال اعتراض نبود و بعد از سكون سورت قبح و فساد ظاهر گردد . و اما كسانى كه بسعادت فضيلت موسوم باشند بهيچوقت عقل ايشان مغلوب نگردد و صدور فعل جميل ايشانرا ملكه شود . و سئوالى ديگر ايراد كنند از سئوال اول مشكل‌تر و آن اينست كه تفضل محمود است و داخل نيست در عدالت چه عدالت مساوات بود و تفضل زيادت و ما گفته‌ايم كه عدالت مستجمع فضايل است و او را مرتبه وسط است پس چنان كه نقصان از وسط مذموم است زيادت هم مذموم بود پس تفضل مذموم بود و اين خلف باشد . جواب آن اينست كه تفضل احتياط بود در عدالت تا از وقوع نقصان ايمن شود و توسط فضايل بر يك منوال نتواند بود چه سخاوت با آنكه وسط است ميان اسراف و بخل زيادت در او به احتياط نزديكتر از نقصان است و عفت با آنكه وسط است ميان شره و خمود نقصان در او به احتياط نزديكتر از زيادت و تفضل صورت نبندد مگر بعد از رعايت شرايط عدالت كه اول آنچه استحقاق واجب كند ادا كرده باشد پس زيادت نيز احتياط را به آن اضافه كند و اگر به مثل همهء مال بنا مستحق دهد و مستحق را ضايع گذارد متفضل نبود بلكه متبذر بود چه اهمال عدالت كرده است . پس معلوم شد كه تفضل عدالت است در زيادت و متفضل عادلى است محتاط در عدالت و سيرت او آن بود كه در نافع خود را كمتر دهد و ديگرانرا بيشتر و در ضار خود را بيشتر دهد و ديگرانرا كمتر به ضد جور و معلوم شد كه تفضل از عدالت شريفتر است از آنجهت كه مبالغه است در عدالت نه از آن جهت كه خارجست از عدالت و اشاره صاحب ناموس به عدالت اشارتى كلى بود نه جزوى چه عدالت كه مساواتست گاه بود كه در جوهر بود و گاه بود كه در كم بود و گاه بود كه در كيف بود و همچنين در ديگر معقولات و بيانش