خواجه نصير الدين الطوسي

107

اخلاق ناصرى ( فارسى )

و اما اسباب انقطاع از آنحضرت كه لعنت عبارت از آنست هم چهار بود . اول سقوطى كه موجب اعراض بود و استهانت بتبعيت لازم آيد . دوم سقوطى كه مقتضى حجاب بود و استخفاف بتبعيت لازم آيد . سوم سقوطى كه موجب طرد بود و مقت بتبعيت لازم آيد . چهارم سقوطى كه موجب خساست بود يعنى دورى از حضرت و بغض بتبعيت لازم آيد . و اسباب شقاوت ابدى كه مؤدى بود بدين انقطاعات نيز چهار بود اول كسل و بطالت و تضييع عمر تابع آن افتد . دوم جهل و غباوتى كه از ترك نظر و رياضت نفس بتعليم خيزد . سوم وقاحتى كه از اهمال نفس و خداعت و خلاعت غدار او در تتبع شهوات تولد كند . چهارم از خود راضى شدن برذايلى كه از استمرار قبايح و ترك انابت لازم آيد و در الفاظ بتنزيل زيغ و رين و غشاوه و ختم آمده است و معانى اين چهار لفظ بمعانى اين چهار سبب نزديك است و هريكى را از اين شقاوتها علاجى بود كه بعد از اين بروجه اجمال يادكرده خواهد آمد انشاء اللّه تعالى اينست سخن حكماء در عبادت خداى تعالى . و افلاطون الهى گفته است كه چون عدالت حاصل آيد نور قوى و اجزاى نفس بر يكديگر درخشند چه عدالت مستلزم همهء فضايل بود پس نفس براداى فعل خاص خود بر فاضلترين وجهى كه ممكن بود قادر شود و اينحالت غايت قرب نفس انسانى بود از اللّه تعالى . و نيز گفته است كه توسط عدالت مانند توسط ديگر فضايل نيست