خواجه نصير الدين الطوسي

103

اخلاق ناصرى ( فارسى )

و تقصير ، خويشتن را نامعذور شناسد چه اگر به مثل پادشاهى عادل فاضل باشد كه از آثار سياست او مسالك و ممالك ايمن و معمور گردد و عدل او در آفاق و اقطار ظاهر و مشهود و در حمايت حريم و ذب از بيضهء ملك و منع ابناى جنس از ظلم بر يكديگر و تمهيد اسباب مصالح معاش و معاد خلق هيچ دقيقهء مختل و مهمل نگذارد تا هم خير او عموم رعايا و زيردستان را شامل بود و هم احسان او بهريك از اقوياء و ضعفاء علىالخصوص و اصل و استحقاق آنكه هريك را از اهل مملكت او عليحده بنوعى از مكافات قيام بايد نمود كه تقاعد از آن مستدعى اتصاف بود به سمت جور او را حاصل و هرچند بسبب استغناء او از صنايع رعيت بمكافات ايشان جز باخلاص دعا و نشر ثنا و ذكر مناقب و مآثر و شرح مساعى و مفاخر و شكر جميل و محبت صافى و بذل طاعت نصيحت و ترك مخالفت در سر و علانيه و سعى در اتمام سيرت او به قدر طاعت و اندازهء استطاعت و اقتداء به او در تدبير منزل و ترتيب اهل و عشيره كه نسبت او با ايشان چون نسبت ملك باشد با ملك نتواند بود و اغماض ايشان از اقامت مراسم و قيام نانمودن بدين شرايط با قدرت و اختيار جز ظلم و جور حقيقى و انحراف از سنن عدالت نبود چه اخذ بىاعطا از قانون انصاف خارج افتد . و چندانكه افادهء نعمت و افاضهء معروف بيشتر ، جورى كه در مقابل آن باشد فاحش‌تر چه ظلم اگر چند قبيح است در نفس خود اما بعضى از بعضى قبيح‌تر باشد چنان كه ازاله نعمتى از ازاله نعمتى و انكار حقى از انكار حقى شنيع‌تر بود . چون قبح تقصير در مكافات حقوق ملوك و رؤسا ببذل طاعت و شكر نعمت و محبت و سعى صالح تا اين غايت معلوم است بنگر كه در قيام بحقوق مالك الملك بحقيقت كه هر ساعت بل هرلحظه چندان نعم و ايادى نامتناهى