خواجه نصير الدين الطوسي

569

اخلاق محتشمى ( فارسى )

و مرد بدرجهء وحدت بعد از آن تواند رسيدن كه هستى و نيستى به خود در بازد ، و نظرش ازين دو مرتبه بگذرد . و تا مادام كه ميان هستى و نيستى متردد بود ، يا مرد دنيا بود يا مرد آخرت . اگر هستى مجازى و نيستى حقيقى خواهد ، مرد دنيا است و آخرت برو حرامست . و اگر هستى حقيقى و نيستى مجازى خواهد ، مرد آخرت است و دنيا برو حرامست . و اگر نه هستى خواهد و نه نيستى خود ، بلكه نه خود خواهد و نه بيخودى خود ، و نه اين هر دو داند ، و نه اين هر دو بيند ؛ مرد خدا باشد ، و دنيا و آخرت هر دو به روى حرام باشد . يعنى : اگر به دنيا يا بآخرت نظر كند ، از كمال آن درجه بيفتد و معكوس شود ؛ چه مادام كه مرد را آخرت و بهشت و ثواب و سعادت بايد ، كمال خود خواسته باشد ، و كمال خود بسوى خود خواسته باشد ، پس خود را خواسته باشد نه خدا را . و چون چنين بود ؛ مرد كثرت بود ، نه مرد وحدت ، چنان كه فرموده‌اند : هر چه بينى جز خدا آن بت بود درهم شكن پس جز خدا خواستن بت پرستى بود ، و آخرت و بهشت و رضا و جوار خدا جز خداست ، و ازين وجه نشايد كه طالب وحدت را به هيچ ازين التفاتى و ميلى باشد ، يا هيچ خود ازين جمله شناسد و داند و بيند ، چه هر كه خدا را شناسد ، نشانش آن بود كه جز خدا نخواهد ، و اين خدا را شناختن ، و خدا را خواستن هنوز از كثرت است . چه در وحدت شناسنده و شناخته نباشد ، خواست و خواسته نباشد ، همه خدا باشد و بس . پس آنكس همه خدا بيند و بس ، طالب وحدت باشد . اگر خداى تعالى حجاب هستى و نيستى از پيش برگيرد ، به اين مرتبه برسد .