خواجه نصير الدين الطوسي

564

اخلاق محتشمى ( فارسى )

رساند كه هيچ خلق بد در وجود نباشد الا كه درو موجود باشد ، و آنگاه به هلاكت ابدى انجامد . نعوذ باللّه منه . اما آنكس كه حركت او مستقيم بود ، اگر نفس بهيمى او فرا شهوت دارد ، نفس گويا چون برو غالب بود ، آن شهوت را با عفت بدل كند . عفت يعنى : پاك نفسى . و چون او را فرا غضب دارد ، نفس گويا آن غضب را با حلم بدل كند ، يعنى مداراة و سكون . و چون نفس گويا او را فراحب مال دارد ، عقل آن را بايثار بدل كند ، يعنى : ديگران را بر خود برگزيدن . و چون نفس گويا او را فرا حب جاه دارد ، عقل آن را با عزلت و انقطاع ، يعنى : از خلق ببريدن بدل كند . و چون او را فرا حرص دارد ، امر آمر آن حرص را با قناعت بدل كند . و چون او را فرا كبر دارد ، آمر آن را با تواضع بدل كند . و اين اخلاق ستوده اصول ديگر اخلاق شوند ، تا هر خلق نيك كه در مردم ممكن بود درو حاصل شود ، و آنگاه بسعادت ابدى رسد . ان شاء مولانا . و تولا و تبرا را ظاهرى است و باطنى . تولا را ظاهر آنست كه روى فرانيكان كنند . و تبرا را ظاهر آنكه از بدان بيزار شوند . و تولا را باطن آنكه روى فرا مرد خدا كنند ، يعنى : محقق يگانه كه اصل همه نيكيها اوست . و تبرا را باطن آنكه از هرچه جز اوست بيزار شوند . و تولا به دو چيز ممكن شود : بمعرفت و محبت ، چه تا مردم خدا را نشناسند ، و او را دوست ندارند ، روى فرا او نكنند . و معرفت شناخت است ، و محبت دوستى . و تبرا به دو چيز ممكن شود : هجرت و جهاد . هجرت از غير او ببريدن است ،