خواجه نصير الدين الطوسي
554
اخلاق محتشمى ( فارسى )
كرده باشى ، و بدوستى و الفت ايشان رغبت نموده ، [ و ] جد و سعى در اكتساب آداب پيوندى ، كه منفعت آن ترا شامل و ثمرهء اقتناى آن مهنا باشد ، و با اخوان صالح و دوستان ناصح معاشرت و مجاورت « 1 » كنى ، تا بمجالست و مؤانست ايشان متحلى و متمتع توانى بود . و چون در خيرى شروع خواهى نمود ، و عزيمت كنى در آن مسابقت و مسارعت نماى ، و اتمام آن [ 37 پ ] اغتنام شمار ، و بر هواى نفس خود مبادرت طلب ، كه نبايد ترا از آن خير مانع و وازع « 2 » آيد . و چون بر شرّى بداعيهء ضرورت اقدام خواهد افتاد ، در آن به قدر امكان تأنى و تثبت واجب شناس ، و با هواى نفس خود حيلت و مغالبت كن ، و در تسكين فورت و كسرسورت جهد كن ، كه صاحب شريعت آن را ، اعدى عدوّك ، خوانده است . ( شعر : ) الهى لا تكلنى لمح طرف * الى نفس يعذّبنى هواها تا در عزائم و مقاصد بنجاح مستسعد گردى ، و بحصول اغراض و آمال فائز باشى ، و بفضيلت و عدالت معروف و موصوف . و بسداد و رشاد مشهور و مشكور گردى ، و بدانكه هيچ درويشى و احتياج ، چون فقر عقل نيست ، كه درويش بحقيقت آنست كه از ثروت خرد بىبهره است ، و از حليت دانش بىزيور . و هيچ توانگرى و استغنا چون بىنيازى و توانگرى نفس نيست ، [ كه ] توانگر و صاحب « 3 » يسار بحقيقت كسى باشد كه نفس او را از تتبع مطامع فاسد ، استغنا حاصل [ 38 ر ]
--> ( 1 ) - خ : محاورت . ( 2 ) - خ : رداع . ( 3 ) - ص : ساحب ( بىنقطه ) .