خواجه نصير الدين الطوسي

535

اخلاق محتشمى ( فارسى )

( بيت : ) سخن تا نگوئى توانيش گفت * و ليكن چو گفتى نتانى نهفت [ 25 پ ] و در تتبع وجوه و خطاى آن بغايت اجتهاد برسى « 1 » ، و معارضهء آن قوم بانفراد خويش ، نه از روى مكابره و معاندهء ايشان و راه تكبر و استطالت كنى ، كه « 2 » همگنان در مخاصمت تو يكدل و يك زبان شوند ، و بر اقامت جواب سخن تو اتفاق و اجماع كنند ، و بمعاضدت و مظاهرت « 3 » يكديگر بتتبع حديث و اقتفاى معايب و اظهار مساوى تو مشغول گردند . پس تعهد كار و تحفظ نفس خويش در امثال آن مجالس از لوازم « 4 » شناس . ( شعر : ) مردم پيش بين به كار اندر * نه فرو ماند و نه آزارد پيش بينى سر هنرمنديست * پيش بين كوه را به پا آرد و چون با اكفاى خود و كسانى كه در سن و مرتبت بر تو تفوق داشته باشند بمجمعى حاضر شوى ، در صدر مجلس و مقام رئيس قوم و جايگاه صاحب فضيلت جماعت ، منشين كه از شكوه آن محل و مهابت آن مثابت « 5 » همگنان نظرها بر تو گمارند ، و بمنزلهء تصدر ترا متكفل رياست محفل بشمارند ، و تو بجواب هر كار « 6 » كه حاضران مجلس [ 26 ر ] را پيش آيد ، و حديثى كه در آن خوض نمايند ضمان

--> ( 1 ) - خ : برس . ( 2 ) - ص : و . ( 3 ) - ص : مضاهرت . ( 4 ) - خ : مجالس لازم . ( 5 ) - خ : متانت . ( 6 ) - خ : كارى .