خواجه نصير الدين الطوسي

518

اخلاق محتشمى ( فارسى )

همه خرد و بزرگ و ماده و نر * آرزومند مرگ يكديگر خويش نزديك همچو ريش بود * بيش كاويش رنج بيش بود نه قبولش خوش و نه كردن رد * همچو بر روى نيك بينى بد [ 15 ر ] دوست جو وز برادران بگسل * كه برادر كند پر « 1 » آذر دل گر بود او بسيم و حرمت بيش * تيزتر باشدش ز كژدم نيش باز اگر قوت و طرب دارى * خواهدت ناتوان به صد زارى كه بود غمز بر پدر خواند * مه بود بر تو خواجگى راند تا پدر زند ، با تو بد ساز است * چون پدر مرد خصم و انباز است آنكه عم تو و آنكه خال تواند * همه در بند جاه و مال تواند و چنان بايد كه از اقارب و متصلان تو بنزديك تو عزيزتر و برگزيده‌تر ، و رفيع منزلت‌تر . و بحمايت و عنايت تو اولى كسى باشد كه در تعظيم تو زيادت كوشد ، و برضاجوئى و خير گوئى تو مداومت نمايد ، و در وصلت و قربت تو راغب [ 15 پ ] تر باشد ، و طريق مصافات « 2 » سپرد .

--> ( 1 ) - ص : نهد بر . ( 2 ) - خ : مصادقت .