خواجه نصير الدين الطوسي
374
اخلاق محتشمى ( فارسى )
من همسايهاى دارم كه ديك بر بار مىنهد و مرا نميدهد . گفت : آنكس به من ايمان نياورده . ( 15 ) لا تواخ الفاجر ! فانّه يزيّن لك فعله ، و يحبّ لو انّك مثله ، و يحسن لك اسوء خصاله ، و مخرجه من عندك و مدخله عليك شين و عار ، و لا الاحمق ! فانّه يجهد لك نفسه و لا ينفعك ، و ربّما اراد ان ينفعك فضرّك ، فسكوته خير من نطقه ، و بعده خير من قربه ، و موته خير من حبوته ؛ و لا الكذّاب ! فانّه لا ينفعك معه عيش ، ينقل حديثك ، و ينقل الحديث اليك ، حتّى أنّه ليحدّث بالصّدق فلا يصدّق . ترجمه : فاسق را ببرادرى مگيريد ! كه كار خود را بر چشم تو آراسته كند ، و خواهد كه تو چون او باشى ، و خصلتهاى بد خود در چشم تو نيكو فرا نمايد ، و آمد و شد او بنزديك تو عيبى و عارى باشد . و احمق را ببرادرى مگيريد ! كه خود را رنج رساند و نفعى به تو نرسد ، و باشد كه خواهد نفع رساند و از آن مضرت به تو رسد ، پس خاموشى او بهتر از سخنش ، و بعدش بهتر از قرب ، و مرگش بهتر از حيات . و دروغزن را ببرادرى مگير [ يد ] ، كه با او از عيش تمتعى نبود ، حديث تو نقل كند ، و حديث به تو آورد ، تا بجانبى كه اگر راست گويد باورش ندارند . ( 16 ) كفر النّعمة لؤم ، و صحبة الاحمق شؤم . قطيعة الجاهل تعدل صحبة العاقل . ترجمه : كفران نعمت لئيمى بود ، و صحبت احمق شوم