خواجه نصير الدين الطوسي

323

اخلاق محتشمى ( فارسى )

بحادثه‌اى كه بدان تلف شود ، يا وارثى كه آن را برگيرد . ( 19 ) عجبت للبخيل يستعجل الفقر الّذى منه هرب ، و يفوته الغنى الّذى ايّاه طلب « 1 » ، فيعش فى الدّنيا عيش الفقراء ، و يحاسب فى الآخرة حساب الاغنياء . ترجمه : عجب ميدارم از بخيلى كه درويشى به خود ميكشد و از آن ميگريزد ، و توانگرى ازو فوت مىشود و آن ميطلبد ، تا در دنيا چون درويشان باشد ، و در آخرت حساب توانگرانش « 2 » كنند . ( 20 ) ايّاك و مصادقة البخيل ! فانّه يقعد عنك احوج ما تكون اليه « 3 » . كثرة التّعلّل آية البخل . ترجمه : بپرهيزيد از دوست بخيل ! كه در حالى كه تو به او محتاج‌تر باشى ، از تو تحاشى كند . بهانه بسيار آوردن ، نشان [ بخل ] بود . ( 21 ) سئل عليه السّلام عن البخل ، فقال : هو ان يرى الرّجل ما انفقه تلفا ، و ما امسكه شرفا . ترجمه : ازو عليه السلام پرسيدند از بخل ، گفتند : بخل آن بود كه مرد آنچه نفقه كند تلف شمرد ، و آنچه نگاه دارد شرف را سبب داند . ( 22 ) [ من ] جاد ساد ، و من بخل رذل . انّ اجود النّاس من اعطى من لا يرجوه ، و انّ اعفى النّاس من عفا عند قدرته . ترجمه : هر كه جوانمردى كند مهتر شود . و هر كه بخيلى كند فرومايه گردد . جوانمردترين

--> ( 1 ) - اصل : هرب . ( بنگريد به غرر الحكم و درر الكلم آمدى ص 158 ) . ( 2 ) - غرر الحكم ص 54 . ( 3 ) - اصل : توانگران .