خواجه نصير الدين الطوسي
295
اخلاق محتشمى ( فارسى )
فقال : بتسليطى الفكر على العلم ، و استعانتى بالعلم على العمل ، و شوقى الى من قيّض « 1 » لى هذه الحال ، و اهّلنى لهذا الفضل و الكمال . ثمّ قيل للنّوشجا [ نّى ] ، و قد اعجب بهذه الفقر ، و كان متواضعا : فما تقول انت ! فقال : و انّى « 2 » لى المقال ؟ ! قيل : لا تحرّمنا فضل علمك بفرط تواضعك ! فقال : امّا اذا ابيتم ، فانّى افتخر فى هذه العاجلة بانّى « 3 » لا افتخر لا بها « 4 » و لا على اهلها ، و افتخر بعد هذا فى الآجلة بانّى « 5 » كنت لا افتخر فى العاجلة . ترجمه : حكيمى را از پيشينگان گفتند : بچه فخر كنى ؟ گفت : به آنكه پيوسته علم آموزم « 6 » . اين سخن در پيش ابو سليمان منطقى گفتند ، و او را گفتند : اين سئوال محتمل جوابهاى بسيار است ، تو بچه فخر كنى ؟ گفت به آنكه در توحيد آن گويم كه دانم ، و از آنچه ندانم خاموش باشم . پس ابو النفيس را گفتند : تو بچه فخر كنى ؟ گفت : به آنكه چشم از لذات دنيا فرا كردهام ، و بر آنچه بعد از دنيا خواهد بود از كرامت و قربت اطلاع يافتهام . حكيمى ديگر را گفتند : تو بچه فخر كنى ؟ گفت : به آنكه به قدر طاقت از هيولى ميگريزم ، و [ با ] نيكوترين اشتياقى « 7 » به صورت مىپيوندم . از بو زكريا پرسيدند كه : تو بچه فخر كنى ؟ گفت : به آنكه فكر بر تحصيل علوم مسلط كردهام ، و بعلم بر عمل استعانت ميكنم ، و بآرزو و شوقى كه مرا هست بآنكس [ كه ]
--> ( 1 ) - اصل : فيض - قيض اى قدر . ( 2 ) - اصل : انا . ( 3 ) - اصل : بامى . ( 4 ) - اصل : لابيها . ( 5 ) - اصل : بانا . ( 6 ) - اصل : آموزند . ( 7 ) - اصل : اساقى .