خواجه نصير الدين الطوسي
269
اخلاق محتشمى ( فارسى )
( 29 ) سئل حكيم : من ادنى النّاس ؟ فقال : من لا يثق « 1 » باحد ، و لا يثق به احد . قيل : و من الئم « 2 » النّاس ؟ فقال من سئل العفو ، فلم يعف . ترجمه : از حكيمى پرسيدند كه از مردمان كه دنىتر باشد ؟ گفت : كسى كه به هيچ كس واثق نبود ، و هيچكس به او واثق نباشد . گفتند كه : از مردمان كه لئيم [ تر ] ؟ گفت : كسى كه ازو عفو خواهند [ و ] عفو نكند . ( 30 ) جعل لرجل جعل على ان يشتم سقراط و ينتقصه ، فلقيه فى ملاء من النّاس ، فاغرق فى سبّه ، فما سمع من سقراط جوابا ، و لا راى « 3 » منه انكارا ، ثمّ لقيه من غد فى طريق ، فقال له : يا خليلى ! ان كان ههنا وجه آخر تظنّ انّك تنتفع بنا فيه فلا تمتنع من ذلك . ترجمه : مردى را به مزد گرفتند ، تا سقراط را دشنام دهد بر ملا و عيب او گويد . در ميان مردمان به او رسيد ، در دشنام مبالغت كرد . سقراط هيچ جواب نگفت و هيچ انكار نكرد . پس ديگر روز او را ديد تنها ، گفت : اى دوست من ! اگر وجهى ديگر ميدانى كه بدان از سبب من منفعتى به تو رسد ، تا از آن امتناعى نكنم ، و تفاوتى نيست . ( 31 ) اذا حصل عدوّك فى قدرتك ، خرج من جملة اعدائك ، و دخل فى حشمك . ترجمه : چون دشمنى در تحت قدرت تو آمد ، از حساب دشمنان بيرون شد ، و در حساب خدم و حشم آمد .
--> ( 1 ) - اصل : يبق . ( 2 ) - اصل : الامر . ( 3 ) - اصل : ارى .