خواجه نصير الدين الطوسي
242
اخلاق محتشمى ( فارسى )
النّمّام ثارا ، و لا محا عارا . ترجمه : كسى كه سعايت كند بر آنكس كه [ به او سعايت كند ] ظالم باشد ، و با آنكس كه بنزديك او سعايت كند خاين . سخن چين نه كينه باز خواهد ، و نه هيچ عار محو كند . ( 15 ) ازدحام الكلام مشغلة الافهام . ما اضمر احد شيئا الّا ظهر فى فلتات لسانه او صفحات وجهه . ترجمه : سخن بسيار فهمها را از ادراك باز دارد . در ضمير نيارد كسى از شما چيزى ، الا بر سخنهاى ناگاه و كنارهاى روى او پيدا شود . ( 16 ) اللّسان سبع ، ان خلّى منه عقر . لسانى سبع ، ان ارسلته اكلنى . ترجمه : زبان من سبعى است اگر او را بگذارم در گذد « 1 » . زبان من سبعىست كه اگر او را فرو گذارم مرا بخورد . ( 17 ) ربّ كلمة سلبت نعمة و جلبت نقمة . المزاح ياكل الهيبة . ترجمه : بسا سخنانى كه نعمتى ببرد ، و كينه بياورد . و مزاح كردن هيبت مردم ببرد . ( 18 ) المزاح يورث الضّغائن ، و يظهر الدّفائن ، ما مزح امرؤ مزحة الّا مجّ من عقله مجّة . ترجمه : مزاح كينهها آورد ، و پوشيدهها از دلها ظاهر گرداند . هيچكس مزاح نكند الا كه قدرى از عقل بيفكنده باشد .
--> ( 1 ) - گويا جملهء نخستين عربى اين بند چنين بوده است : « لسانى سبع ان خليت منه عقر » تا با ترجمه فارسى برابر باشد .