خواجه نصير الدين الطوسي

225

اخلاق محتشمى ( فارسى )

( 31 ) لسان يذكر به اللّه ، لا ينبغى ان يذكر به الرّفث . ترجمه : زبانى كه به آن ذكر خدا گويند ، نشايد كه به آن فحش گويند . ( 32 ) البليغ [ من ] لم يخلط به صدقه كذبا ، و الجواد من لم يقصر بعطيّته عن الاغنياء . ترجمه : مردم فصيح و با بلاغت كسى بود كه همه راست گويد ، و دروغ به آن آميخته نكند . و جوانمرد آن بود كه عطاى او چنان كه بدرويشان رسد بتوانگران رسد . ( 33 ) انّما شرف الانسان على جميع الحيوان بالنّطق و الفهم ، و ان سكت و لم يفهم عاد بهيمة . ترجمه : شرف انسان بر حيوانات ديگر بسخن گفتن و فهم كردن باشد ، چون خاموش شود و فهم نكند چهارپاى باشد . ( 34 ) الكذب فضّاح ، و الكاذب يستشهد ابدا بالحلف ، لسان العلم الصّدق . ترجمه : دروغ رسوا كننده بود ، و دروغ زن پيوسته بسوگند استشهاد كند تا سخن او باور دارند ؛ زبان علم راست گفتن است . ( 35 ) اجتنب الحلف فى حال الصدق ! فامّا الكذب فاجتنبه اصلا ! ترجمه : از سوگند بپرهيز در حال راست گفتن ! اما دروغ البته خود مگوى در هيچ حال ! ( 36 ) البلغة الحلّافة « 1 » ، تدلّ على كذب اصحابها . لا تحدّث

--> ( 1 ) - عبارت « البياع الحلاف و الفقير المحتال » در سنن نسايى ( زكات 77 ) و مسند احمد بن حنبل ( 5 : 151 و 176 ) آمده است .