خواجه نصير الدين الطوسي
221
اخلاق محتشمى ( فارسى )
( 15 ) انّ التّجار هم الفجّار . قيل : اليس قد احلّ اللّه البيع ؟ قال : نعم ، و لكنّهم يحلفون فياثمون ، و يحدّثون فيكذبون . ترجمه : بدرستى كه بازرگانان فاسقاناند . گفتند : نه خدا بيع حلال كرده ؟ گفت : آرى ، و ليكن ايشان سوگند خورند و بزهكار شوند ، و در حديث دروغ گويند . ( 16 ) ما حلف حالف باللّه ، فادخل فيها مثل جناح بعوضة كذبا ، الّا كانت فى قلبه نكتة الى يوم القيامة « 1 » . ترجمه : هيچكس سوگند نخورد به خدا ، و در آن سخن كه سوگند بدان مىخورد مانند بال پشهاى دروغ درآورده باشد ، الا كه در دل او نشان سياه بود تا روز قيامت . ( 17 ) سئل هل يزنى المؤمن ؟ قال : نعم ، قد يكون ذلك . فقيل : فهل يكذب ؟ قال : لا ، ثمّ قرءا : انّما يفترى الكذب الّذين لا يؤمنون باللّه « 1 » . ترجمه : پرسيدند كه مؤمن زنا كند ؟ گفت : آرى باشد كه افتد . گفتند : دروغ ؟ گفت : نه ، پس اين آيت بخواند كه : بحقيقت دروغ كسانى گويند كه به خدا ايمان نياورده باشند . ( 18 ) ثلثة لا يكلّمهم اللّه ، و لا ينظر اليهم ، و لا يزكّيهم ، و لهم عذاب اليم : شيخ زان ، و ملك كذّاب ، و عائل مستكبر . ترجمه : سه كساند كه خدا با ايشان سخن نگويد ، و با ايشان ننگرد ، و ايشان را پاك
--> ( 1 ) - مجموعهء ورام ص 102 .