خواجه نصير الدين الطوسي
175
اخلاق محتشمى ( فارسى )
على معائب ] النّفس ! اسفا على الانسان لا يدرى ما يصلحه ، و له النّفس العلّامة ! و ضاع مفتاح العقول و استبهم القلق ! ترجمه : چه سخت حريص است مردم بر دنيا ، و آهسته و گران از طلب سراى دايم باقى ! و چه راه برست « 1 » به آنچه موجب هلاك او باشد ، و غافل از آنچه مقتضى نجات او بود ! تنى را كه از گوشت و استخوانست مىپرورد ، تا بر لذت و غلبه توانا باشد ، و نفس را كه جوهرى شريف است نمىپرورد ، تا از فاقه و محنت برهد ! غذاى گوناگون بسوى تن اختيار مىكند ، و يك لون غذا بسوى نفس اختيار نميكند ! در تدبير خيالات فاسد بفنون آلات و صناعات مستبصر شده است ، تا به او رساند ، و براى حيات دائم باقى بيك صناعت مستبصر نميشود ! ايشان را آزادگان آفريدهاند ، بندگى بر آن اختيار ميكنند ! بر يكديگر مىخندند از معايب بدن ، و بر معايب نفساند ! واى برين مردم كه نمىشناسند كه مصلحت او در چيست ، با « 2 » اين نفس دانا كه او دارد ! كليد عقلها ضايع شده است ، و كليد دان در بند آمده !
--> ( 1 ) - اصل : راه زشت . ( 2 ) - اصل : تا .