خواجه نصير الدين الطوسي
150
اخلاق محتشمى ( فارسى )
نه به ثواب دوستان پسنديد و نه بعقاب دشمنان . ( 25 ) الدّنيا رنق مشربها ، ردغ مشرعها يونق منظرها ، و يوبق مخبرها ، غرورها حائل ، و ضوئها آفل ، و ظلّ زائل ، و سناد مائل ، حلالها حساب ، و حرامها عقاب « 1 » ، اوّلها عناء و آخرها فناء ، من استغنى فيها « 2 » فتن ، و من افتقر فيها حزن ، و من اتيها فاتته ، و من قعد عنها دانته « 3 » ، و من ابصر اليها اعمته ، و من ابصر بها بصّرته ، اذا اقبلت غرّت ، و اذا ادبرت فرّت « 4 » . ترجمه : آبشخور دنيا تيره است ، و جاى در آب شدن او وحلناك « 5 » ، منظرش خوش ، و مخبرش هلاك كننده ، فريبى است گردنده ، و روشنى او فروشونده ، و سايهء او زايل ، و مسند او مايل ، يا ناقهاى كه در رفتن كج رود - چه سناد « 6 » ناقه را گويند - بر حلالش حساب است ، و بر حرامش عقاب ، اولش رنج ، و آخرش نيستى ، هر كه از وى بىنيازى نمايد در فتنه افتد ، و هركه به او محتاج شود اندوهناك شود ، و هركه رو به او نهد دنيا ازو فوت شود ، و هركه ازو اعراض كند او را مساعدت نمايد ، هركه درو نگرد او را كور كند ، و هركه به او نگرد ، يعنى : با او اعتبار گيرد ، او را بينا كند ، چون اقبال كند بفريبد و چون برگردد بگريزد .
--> ( 1 ) - نهج 1 : 127 : فى حلالها . . . و فى حرامها . . . ( 2 ) - اصل : عنها ( 3 ) - نهج 1 : 127 : و من ساعاها فاتته ، و من قعد عنها و اتته . ( 4 ) - اين بند را طوسى از دو جاى نهج البلاغه ( 1 : 127 و 130 ) گرفته و پس و پيش و ديگر گون هم كرده است . ( 5 ) - اصل : وجل سال . ( 6 ) - اصل : چه وسناد .