خواجه نصير الدين الطوسي

95

اخلاق محتشمى ( فارسى )

گفت : چه ميكنيم در مجلس كسانى كه ما را مىترسانند تا به حدى كه دلهاى ما بخواهد رفت از بيم ؟ عالم گفت : بخداى ! كه تو اگر با قومى نشينى كه تو را مىترسانند تا آنگاه كه [ امن كلى به تو رسد ، بهترست تو را تا اينكه با قومى نشينى كه تو را ايمن دارند تا آنگاه كه ] خوف كلى به تو رسد . ( 53 ) ليس الخوف بكثرة الذنوب ، بل بصفاء القلوب . ترجمه : خوف نه « 1 » از بسيارى گناه بود ، بل كه از صفاى دلها باشد . ( 54 ) اذا اقشعرّ قلب المؤمن من خشية اللّه تحاتّت عنه خطاياه كما يتحاتّ من الشّجر ورقها . ترجمه : چون مؤمن از خوف بترسد ، گناهان او بريزد ، چنان كه از درختان برگ فرو ريزد . ( 55 ) خف اللّه خوفا ترى انّك لو اتيته بحسنات اهل الارض لم يقبلها منك ، و ارج اللّه رجاءا ترى انّك لو اتيته بسيّئات اهل الارض غفرها لك . و لذلك « 2 » قيل : لو وزن خوف المؤمن و رجاؤه لاعتدلا ترجمه : از خدا بترس ترسيدنى كه چنان دانى كه اگر حسنات اهل زمين را تو مىبرى از تو قبول نخواهند كرد ، و اميددار اميد داشتنى كه چنان دانى كه اگر سيئات اهل زمين تو مىبرى ترا بخواهند آمرزيد . و ازين [ جا ] گفته‌اند : اگر خوف و رجاى مؤمن وزن كنند يكسان يابند .

--> ( 1 ) - اصل : به . ( 2 ) - بگواهى ترجمه بايد « و لذلك » باشد نه « كذلك » كه در اصل آمده است .