خواجه نصير الدين الطوسي
60
اخلاق محتشمى ( فارسى )
و ينفر من القبيح . و قد يمدح الشىء كذبا و زورا و هو غير ممدوح ، فهناك يعرض للعقل النّاقص انخداع و اغترار ، و عند ذلك يمتاز المقلّد من المستبصر . ترجمه : كار عقل آن بود كه ميان نيك و بد تمييز كند ، و ميل به نيك كند و از زشتى متنفر شود . و گاه بود كه چيزى را بدروغ و تزوير مدح گويند و آن چيز مستحق مدح نبود ، پس آنجا عقل ناقص فريفته شود ، و عقل مقلد از عقل مستبصر جدا گردد . ( 36 ) العقل متوجه أينما وجّه ، و له غناء أينما صرف ، و بعض مصارفه انفع من بعض . فاذا صرف الى الدّين احكمه و تفقّه فيه ، و اذا صرف الى الدّنيا اغنى بها و احتال فيها . فليس مستودعا « 1 » شيئا الّا حفظه ، و لا مصبوغا بصبغ الّا قبله ، و لا متّحملا « 2 » رشدا و لا غيّا إلّا تحمّله . فايّاك ان تعدل به عن رشد ، او تصرفه الى غىّ عامدا او متخطّئا ، فانّك لست محكما به شيئا من امر دنياك الّا اضيعت به اكثر منه . ترجمه : عقل روى به آن جهت كند كه رويش به آنجا كنند ، و به كار باز آيد ، و كفايت باشد ، در هربابى كه او در آن صرف كنند ، و بعضى مصارف او نافعتر از بعضى باشد . چون او را صرف در دين كنند [ آن را استوار سازد ] ، و بدان دانا شود ؛ و چون صرف در دنيا كنند توانگر شود ، و در آن حيلت بجاى آرد . هيچ بوديعت به او ندهند الا آن را محفوظ [ دارد ] ، و او را به هيچ چيز رنگ نكنند الا كه رنگ آن چيز قبول كند ، و بر هيچ چيز راه و بى راهى ندارند الا كه بر آن جمله برود . پس بپرهيز از آنكه او را از راه راست بگردانى ، و بگمراهى فرا دارى نه بعمد و نه بخطا ، كه هيچ كار دنيا بى تعقل محكم نتوانى كرد ، الا كه بيشتر از آن از تو ضايع شده باشد .
--> ( 1 ) - اصل : مستودع ، ( 2 ) - اصل : محملا .