المحقق النراقي

74

خزائن ( فارسى )

بود و نظر به قرب او به سلطان در نظر مردم مُهاب و معزَّز بود و هميشه نسبت به قرآن به خلاف ادب گفتگو مىنمود و بر آيات بحث و اعتراض مىكرد . روزى در مجمع عام كه جمعى از علماء و فضلاء و طلبه نيز حاضر بودند گفت كه : خدا در قرآن مىفرمايد « ولا رطب ولا يابس إلّا فى كتاب مبين » و من نيز يكى از رطب و يابس هستم و حال آنكه ذكر من مطلقاً در قرآن نشده ، و هيچ يك از حضّار در جواب او سخنى نتوانستند گفت . يكى از فقراى طلبه در صف نعال نشسته بود گفت ميرزا چرا ذكر شما در قرآن نشده و حال آنكه چند آيه در خصوص شما نازل شده هرگاه مرخصّ فرمائيد بخوانم ؟ گفت بخوان . گفت : أعوذ باللّه من الشيطان الرجيم ذَرْنِي وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِيداً . وَ جَعَلْتُ لَهُ مالًا مَمْدُوداً . وَ بَنِينَ شُهُوداً . وَ مَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِيداً . ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ . كَلَّا إِنَّهُ كانَ لِآياتِنا عَنِيداً . سَأُرْهِقُهُ صَعُوداً . إِنَّهُ فَكَّرَ وَ قَدَّرَ . فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ . ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ . ثُمَّ نَظَرَ . ثُمَّ عَبَسَ وَ بَسَرَ . ثُمَّ أَدْبَرَ وَ اسْتَكْبَرَ . فَقالَ إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ . إِنْ هذا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ . سَأُصْلِيهِ سَقَرَ . وَ ما أَدْراكَ ما سَقَرُ . لا تُبْقِي وَ لا تَذَرُ . لَوَّاحَةٌ لِلْبَشَرِ . عَلَيْها تِسْعَةَ عَشَرَ گويند به مجرد شنيدن اين آيات لرزه بر اندام ميرزا وحيد افتاده و رنگ او زرد شده و تب شديدى عارضش شد و بعداز سه روز وفات يافت . « وحشى » شد وقت آن ديگر كه من ترك شكيبائى كنم * ناموسرا يكسو نهم بنياد رسوائى كنم وقت غنميت شمار ورنه چو فرصت نماند * ناله كه را داشت سود آه كه آمد به كار « لاأدرى » اى اهل شوق وقت گريبان دريدن است * دست مرا بسوى گريبان كه مىبرد