المحقق النراقي
566
خزائن ( فارسى )
بود صرف كرد و تهى دست شد و به سن كهولت نيز رسيده بود و از دلها دور شده و از نظرها باز ماند و در امر خود متحير ماند ناچار كهنه جامه باقى مانده از زمان عمل و يا بوى لاغرى داشت كهنه زينى گذاشته بر آن سوار شد به بغداد آمد و به منزلى فرود آمده روز ديگر به در خانه وزير رفت كه شايد عملى كه سزاوار او باشد به او تفويض گردد و در در خانه ماند وزير بيرون آمده به صوب دار الخلافه روانه شد با همان يا بو و جامه در عقب وزير روانه شد و به دارالخلافه رفت و در در خانه تأمل كرد تا وزير بيرون آمده باز دنبال او را گرفته تا در خانه وزير . وزير گفت تو كيستى و چه مطلب دارى شرح حال خود را داد وزير رو ترش كرده به او اعتنائى نكرده به اندرون رفت و هبيرى به منزل خود آمد . روز ديگر اول روز به همان وضع سوار شده به در خانه وزير رفت و مزاحم او شد تا مراجعت وزير ، وزير چون به اندرون رفته به منزل عود كرده تا نزديك دو ماه هر روز بيگاه رفتى و در برابر وزير در مجلس او نشستى و با او سوار شدى و رفتى و مراجعت كردى و چنان وزير از او متنفر شده بود كه از رؤيت او غضبناك گشتى و رؤيت او را در هر روز اشد بلاياى خود ديدى . روزى بعد از عود هبيرى به منزل خود شخصى را كه با او معرفتى داشت طلبيده گفت برو با هبيرى بگو زياده از اين مرا به ملاقات خود رنجه مدار ، اگر يكسال بمانى عملى نيست كه به تو داده شود و انعامى هم به جهت تو در نزد من نيست برو شغلى ديگر به جهت خود پيدا كن آن شخص مىگويد نظر به معرفت سابقه من با او خجالت كشيدم چنين به او پيغام دهم هزار درهم با يك دست رخت از خود برداشته به نزد او رفتم و گفتم وزير مىگويد حال از تو خجالت مىكشم اين قليل انعامى است به جهت گذران عيال تو حال به خانه خود مراجعت كن اگر عملى پيدا شود تو را طلب مىكنم . هبيرى چون اين را شنيده متغير شده گفت به وزير ، بگو اگر ده سال بمانم تا عملى كه سزاوار نباشم نگيرم نخواهم رفت و هزار درهم را به جهت خود نگاه دار