المحقق النراقي

548

خزائن ( فارسى )

نوع چهارم هر كه در آينه نگرد و سر و روى خود بيند و ديگر اندامها نبيند بعد از پانزده روز بميرد و اللّه اعلم . پس كاماك گويد : اگر ترا از اين علامات پديد آمده باشد و هم خطر باشد و بيم خواهى كه اين دفع شود اكنون چاره آن كنم و شرح آن گويم ، بدان كه چاره آن آن است كه ماه در ميان سر مىانديشى و چنان وهم كنى كه ماه سپيد و روشن در ميان سربدل مىگردد به وهم درست و انديشه صاف آنگه سكنى را كه ياد كرديم كه جايگاهش نافست او را بر هم بكشى و به بالا برى و به آن ماه برسانى چنان كه با ماه به هم شود آن گاه وهم كن كه از ايشان آب حيات مىبارد چنان كه از مرد و زن در حال صحبت از ايشان آب منى مىآيد هم چنان كه وهم كند كه ايشان ماه و سكنى هر دو در ميان سر به هم شدند و آب حيات بيرون آمده و بر اندام مىريزد اين وهم شب و روز بايد پيوسته كرد تا آن گاه كه آن علامتها كه پيدا آمده باشد زائل شود و ناپيدا شود و پيش ديده نشود آنگاه بدانى كه ضررو بيم عظيم رفع شود و هيچ بيمى نمانده است اين است شرح علامتهاى مرگ بر اين چهار نوع كه گفته شد و شرح دفع وى اين است كه گفته آمد . فصل پنجم : در معرفت دم اكنون علم دم را بگوئيم كه از بينى بيرون آيد منخر بينى راست را و هميان آفتاب گويند و منخر بينى چپ را ماه وقت باشد كه دم از آفتاب رود و وقت باشد كه از ماه رود و وقت باشد كه از هر دو برابر رود و وقت باشد كه هر دو بسته شود و هيچ بيرون نرود و اين علمى بزرگ است بايد كه پيوسته دم خود را نگه كنى تا معرفت آن بدانى . اگر كسى پرسد از معنى مهمى يا كارى اگر آن كس را دم سوى آفتاب آيد و دم از او پرتر رود و اگر از جانب ماه آيد و دم از آن پرتر رود كارش بر آيد و اگر كمتر رود به عكس اين باشد و جمله عملها را بدين آفتاب و ماه دوازده حركت است شش حركت در روز و شش حركت درشب هر حركتى دو ساعت چنان كه شبانه‌روز بيست و چهار ساعت است هر دو ساعت دم از آفتاب رود و دو ساعت