المحقق النراقي
541
خزائن ( فارسى )
اعيان دولت طبقهاى زر نثار كردند و مرا اموال غير محصور حاصل شد ، هارون نيز انعامى تمام در حق من نمود و گفت : هر آرزوئى دارى بخواه گفتم از دولت امير مرا آرزوئى نمانده اما مىخواهم رخصت فرمائى به بصره رفته باشم و كسان و خويشان خويش را ديده و انعام خليفه را در حق من مشاهده نمايند و مراجعت نمايم . هارون بعد از رخصت حكمى به والى بصره نوشت كه او با جميع اعيان مرا استقبال نمايند و هفتهاى دو نوبت والى با اعيان شهر بديدن و سلام من آيند ، چون به بصره رسيدم و اهل بصره در ركاب من بسوى خانه خود رفتم و در هودجى زر نگار قرار داشتم چون به آن كوشك همسايه رسيدم با هودج نمىگذشتم أمر كردم تا كوشك را خراب كردند بعد از قرار ، آن بقال با تحفهاى بديدن من با جمعى آمد چون نظر من بر او افتاد گفتم أيها الشيخ ديدى كه از آن كاغذ پارهها چه درختى سبز شد و چه ثمرهاى بار داد . مرد بقال زبان به اعتذار گشوده به جهل خودم معترف گرديد . حكاية : رآى رجل رجلًا يبكى على قبر فقال له : من صاحب القبر ؟ قال أخ لزوجة خالى . بيان : در حديث مىباشد كه هر گاه سه نفر سوار مركبى شوند اول ايشان ملعون است و اختصاص به اول محل اشكال است مگر آن كه اول از عقب أخذ شود . التخيير بين الواجب و الندب * قال بعض المحققين : يجوز التخيير بين الواجب و الندب كالانظار للمعسر و الصدقة و لا يخفى ما فيه فإن الانظار ليس بواجب بل الواجب أحد الأمرين و الصدقة أفضل الفردين .