المحقق النراقي
515
خزائن ( فارسى )
تحصيلداران ديوان از مرد سيد فقيرى مطالبه وجه ديوانى مىنمود و تشدد مىكرد و آن بيچاره عجزو الحاح مىنمود كه ندارم چند روزى مرا مهلت ده تا خدا چارهاى بسازد و از جدّم رسول اللّه شرم كن . آن ملعون گفت اگر جدت كارسازى از او مىشود يا شر مرا از سر تو دفع كند يا كارسازى تو را بكند و از آن سيّد ضامنى گرفته گفت هر گاه فردا اول طلوع آفتاب وجه را ندهى نجاست به حلق تو خواهم ريخت بگو به جدت هر كارى مىتواند بكند . چون شب شد آن مرد ظالم به بام خانه رفت كه بخوابد به جهت بول كردن بر لب بام رفته و در تاريكى پا بر ناودان گذاشته ناودان بيفتاد و او نيز بيفتاد در زير ناودان چاه بيت الخلائى بود سرنگون به آن چاه افتاد و در آن نيمه شب كسى از احوال او مطلع نشد . چون روز شد او را يافتند كه سر او تا حوالى ناف در نجاست فرو رفته و آنقدر نجاست به حلق او فرو رفته كه شكم او ورم كرده و مرده است و شرّ او از سر آن سيّد بيچاره مندفع شد . مباشر ظالم و مرد سيّد * حكايت : يكى از ثقات نقل كرده كه چندى قبل از اين در كاشان مردى بود آقا محمد على نام مباشر صنف عطار و متوجه امور ديوانى ايشان ، و قدغن كرده كه ديگرى به هيچ وجه اجناس عطارى خريد و فروش نكند . شخصى سيد فقيرى به قدر يك من سريشم تحصل كرده بود و اين را به شخصى فروخت آن مرد ظالم مطلع شد در بازار به او برخورد و دشنام بسيارى به او داد و چند سيلى بر روى او زد آن بيچاره روانه شد گفت : جدم سزاى تو را بدهد آن ظالم كه اين را شنيد اعراضى شده ملازم خود را گفت : آن سيد را بر گردانيد و چند پشت گردنى به شدّت به او زده و گفت : حال