المحقق النراقي
509
خزائن ( فارسى )
« قطعة » يگانهاى كه دو كون و سه روح و چهار طبايع * چو پنج حس و شش اركان متابعند مر او را اگر ز هفت زمين سوى هشت جنتش آيد * ز نه سپهر بده نوع مىرسد خبر او را « أيضاً » ده بار ز نه سپهر و از هشت بهشت * هفت اخترم از شش جهت اين نامه نوشت كز پنج حواس و چار اركان و سه روح * ايزد به دو عالم چو تو يك گل نسرشت « عراقى » آمد بدرت اميدوارى * كو را به جز از تو نيست كارى محنت زدهاى نيازمندى * خجلت زدهاى گناه كارى از گفتهء خود سياه روئى * و ز كردهء خويش شرمسارى شايد ز در تو باز گردد * نوميد چنين اميدوارى « درويش » شاها ملكا قد فلك را * جز بهر سجود خم نكردى بر من كه پرستشت نكردم * هر بد كردم ستم نكردى آن چيست كه از بدى نكردم * آن چيست كه از كرم نكردى گفتى كه دهم سزاى جرمت * چون وقت رسيد هم نكردى « لقابوس » تقوس بعد طول العمر ظهرى * و داستنى اللّيالى أى دوس فأمشى و العصا يمشى أمامى * كأن قوامها وتر لقوسى