المحقق النراقي
497
خزائن ( فارسى )
آن است . اول : آنكه راه ظاهر به كعبه صورت بىدليل راهشناس نمىتواند رفت با آن كه هم ديده راه بين دارد و هم قوت قدم و هم راه معين . دوم : آنكه همچنان كه در راه صورت قطاع طريق بسيار است همچنين در راه حقيقت « زين للناس حب الشهوات من النساء و البنين و القناطير المقنطرة الآية » چگونه بىبدرقه توان رفت . سيم : آنكه در اين راه زلّات و شبهات بسيار است چنان كه فلاسفه به تنها روى بورطه چندين شبهات افتادند و دين و ايمان به باد دادند و همچنين دهرى و طبيعى و مشبهه و معطله و غيرهم مگر آن كه در حمايت ولايت مشايخ كمل سلوك كردند و به توسط ايشان از آن زلات عبور كردند . چهارم : آنكه روندگان از ابتلاء و امتحان كه در سرتاسر راه است وقفات و فترات بسيار افتد صاحب تصرفى بايد كه به لطايف حيل قبض و فسردگى از طبع او دفع كند و به عبارات و اشارات لطيفه داعيه شوق و گرمى طلب در او پديد آورد « و ذكر فإن الذكرى تنفع المؤمنين » . پنجم : رونده را در اين راه علل و امراض نفسانى پديد آيد و مواد فاسد غالب گردد و به طبيب حاذق احتياج افتد كه به ادويه صالحه معالجه نمايد . ششم : آنكه سالك در راه به بعض مقامات روحانى رسد كه در آنجا روح از لباس بشريت بيرون آيد و پرتوى از ظهور آثار و صفات حق در او پديد آيد و چون آئينه دل صفا يافته است پذيراى نور تجلى گردد و در اين وقت اگر تصرف ولايت شيخ كامل نباشد بيم زوال ايمان و افتادن بورطه حلول و اتحاد باشد و شيخ مرتبه بالاتر به آن مىنمايد تا از اينجا خلاص مىشود و از اين عقبه هائله مىگذرد . هفتم : آنكه سالك را در اثناء نمايشها از غيب پديد آيد كه هر يك اشارتى بود از غيب به نقصان و زياده مرتبه سالك و نشان صفا و كدورت دل و احوال شيطانى و نفسانى و رحمانى و ديگر معانى معالجهاى كه در حصر نيايد و مبتدى بر