المحقق النراقي

468

خزائن ( فارسى )

گداخته آن كه عروس آتش بگيرد و بدان كه مراد از فعل افتادن قرص آن است كه ديگر چيزى در كرباس نماند و مراد از ملقمه بقيه فرار است در كرباس و ذوب ملقمه در بوته بايد داشت . فائدة : بگيرد [ تصوير ] اعلى و در كفچهء آهن بريزد و بر روى آتش گداخته بگذارد و آن آب را بر روى [ تصوير ] بسيار رقيق خالى از گرد و غبار باشد بريزد در حالتى كه در زير آن [ تصوير ] كاسه‌اى باشد كه در آن كاسه سركه تند باشد تا آنچه صاف باشد در آن كاسه بچكد و آنچه در كاسه چكيد آن را بردارد و بر نهج سابق [ تصوير ] نمايد و حاصل را بر روى [ تصوير ] مذكور بريزد و آنچه در كاسه جمع شود بردارد و تكرار عمل نمايد تا پنج مرتبه يا هفت مرتبه [ تصوير ] پس منقى را برداشته فرش و لحاف [ تصوير ] نمايد و در ظرف سفالى بر روى آتش بگذارد تا [ تصوير ] بسوزد بعد از آن [ تصوير ] را بردارد و سنگى بر آن بزند آنچه ورق ورق شود خشك باشد آن مكلس باشد آن را در گوشه بگذارد آنچه باقى ماند ورق ورق نشود آن را به همان طريق مكلس نمايد تا تمامى مكلس شود بعد از تكليس جميع ، جميع دو سوخته كرده در سرسكو حره [ تصوير ] نمايد حاصل را در كعب پياله يا كاسه بريزد قرص شود آن قرص را نگهدارد و هر گاه آن قرص ده مثقال باشد پنجاه مثقال يا چهل مثقال [ تصوير ] در قهوه جوش سنگى كه ته آن حبابى باشد بريزد و آن قرص را بر روى آن بيندازد و در آن را شد و وصل محكم نمايد و در روى آتش بگذارد تا چهار ساعت و متوجه آن باشد هر گاه از سر قهوه جوش بخار بيرون آمد به سرعت تمام بردارد بعد از چهار ساعت آن را برداشته بگذارد تا سرد شود بعد در آن را گشوده آن را به روى پارچه كرباس بريزد و سر آن را محكم بگيرد و به شدت عصر نمايد آنچه بماند نگهدارد و آنچه بيرون رود باز به دستور سابق عمل نمايد تا آن قرص از فعل بيفتد بعد از آن ملقمه را [ تصوير ] نمايد كه هر