المحقق النراقي

445

خزائن ( فارسى )

نه حسن ز گل بينم و نه عشق ز بلبل * از گلشن ايام مگر وقت نوا رفت « وله » سير نجوم و گردش دوران دون بس است * اين طرح كهنه گشت مكرر كنون بس است « وله » مىفريبى ديگر اى شعبده پرداز مرا * مىدهى وعده دل در طمع انداز مرا نيست اميد وصال تو بدينگونه كه هست * دل بىرحم تو را طالع ناساز مرا چون منم مرغ گرفتار تو هر جا كه روم * رشته شوق بسوى تو كشد باز مرا « وله » تا بوالهوس نگردد گرد محبت او * بد مهر ساز يارب آن ترك ماهرو را « وله » « غضنفر گرجارى » مگر رعيت عشقى * كه ترك غمزه برات ستم بنام تو دارد « وله » باز بكوچهء هوس طفل مذاق مدعى * بىادبانه مىرود سيلى روزگار كو باز رقيب را به هم اين همه الفت از چه شد * شرم رقيب بر طرف تندى خوى يار كو رونق نراقى اسم مير محمد على از سادات موسوى است . محمل ليلى مكن اى ساربان بار شتر * مىكشد بر دوش مجنونى كه نازش مىكشد « مخلص نراقى » ديدى كه خون ناحق پروانه شمع را * چندان امان نداد كه شب را سحر كند طريق خط كتاب رموزى به ترتيب [ تصوير ]