المحقق النراقي

134

خزائن ( فارسى )

لهذا ما قاعده‌اى در اينجا بيان مىكنيم كه باعث سهولت اين امر بشود به نوعى كه از چاهى كه چهل ذرع عمق او باشد دلو بقدرى كه از چاه ده ذرعى بيرون مىآيد در آيد . يعنى به اين سرعت و به اينقدر از زمان كشيده شود و از چاهى كه صد ذرع باشد به قدر چاه بيست و پنج ذرعى و همچنين . و طريقه آنست كه بايد در وسط ديوار چاه يعنى جائىكه دورى آن از قعر چاه و در چاه مساوى باشد ميخى يا تيرى فرو برد ريسمانى كه به قدر نصف چاه مقدار آن باشد بر آنجا بست دلو را بر آن ريسمان بست پس نصف بالاى چاه را نيز به دو نصف كرد و بر وسط آن نيز ميخى يا تيرى فرو برد و ريسمانى كه به قدر نصف نصف چاه باشد بر آن بست پس ريسمان ديگر را حلقه بر سر آن بست و ريسمان دوم را در آن حلقه كرد و سر آن ريسمان را از حلقه يا مثل آن كرد و ريسمان اول را داخل در آن حلقه كرد و سر ريسمان سيم را هر كه در سر چاهست بگيرد و بالا كشد دلو به زودى بقدرى كه گفتيم به بالا مىرسد . مسألة فقهية و هى من المعّميات * سؤال : دى زمانى سوى صحرا رفتم از بهر طواف * تا شود يكدم دلم از صحبت دنيا برى عورتى ديدم نشسته در ميان هفت مرد * هر زمان با ديگرى كردى عتاب و دلبرى گفتمش نبود روا از روى شرع مصطفى * با چنين نامحرمان بنشستن اى رشك پرى گفت نامحرم نيند هر هفت از يك مادرند * كرده يكمادر مرايشانرا بشفقت مادرى