المحقق النراقي
125
خزائن ( فارسى )
داشت ، و ديگر نامهاى به پادشاه شام نوشت و آن هديهاى چند فرستاد و توفيق اسلام نيافت ، و ديگر باصحمه ملقّب به نجاشى پادشاه حبشه نوشت و او مسلمان شد ، و ديگر نامه بخسرو پرويز پادشاه عجم نوشت و او كاغذ حضرت را دريد - لعنةاللّه عليه - و در جواب آن حضرت مشت خاك به كيسهاى كرد و فرستاد و آنحضرت تفأل زدند كه ولايت او بدست ما خواهد شد و آخر چنان شد ، و نامه ديگر به پادشاه يمن فرستاد و آن نيز مسلمان شد و ولايت يمن را به ملازمان آن حضرت واگذاشت . مروى است كه وقتى كه شهربانو را اسير كردند به نزد عمر آوردند و عمر اورا در مجلس مرد طلبيد پس شهربانو جدّ خود پرويز را دشنام داد كه « ديم پرويز سيه كاغذش پاره كه مُن بند كى كِفتن » عمر نفهميد چنان تصوّر كرد كه اورا دشنام داد . حضرت امير ( عليه السّلام ) فرمودند كه : بلكه نفرين به پرويز كرد ، و يكروز حضرت امير ( عليه السّلام ) با شخص اصفهانى اوصاف اهل اصفهان را بيان كرد پس بعداز سكوت حضرت آن شخص عرض كرد ديگر بگو حضرت فرمود : امرود اين وس يعنى امروز اين تو را بس است . « 1 » اولاد النبى « ص » * فائدة : بدانكه أولاد پيغمبر ( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) چنان كه در تذكرة الائمه ذكر شده پنج نفرند دو پسر قاسم از خديجه و ابراهيم از ماريه قبطيّه ، و سه دختر فاطمه و رقيه و زينب هر سه از خديجه ، و بعضى دو پسر ديگر طيّب و طاهر نيز گفتهاند ، و بعضى طيّب و طاهر را لقب ابراهيم گفتهاند . اولاد الائمة « ع » و أولاد حضرت اميرالمؤمنين ( عليه السّلام ) پانزده پسر بودند و هيجده دختر
--> ( 1 ) - بحار ، طبع كمپانى ، ج 9 ص 582 .