المحقق النراقي

109

خزائن ( فارسى )

زحمت كشيدن خوش بود ليك از براى يار خود * بىعاقبت باشد كه رنج از بهر دنيا مىبرد فارغ دلان را آورد عشرت پرستى سوى شهر * ديوانهء عشق تو را غم سوى صحرا مىبرد بپذير عذرم چون كنم بيطاقتيها در غمت * گر كوه باشد جان من اين حسنش از جا مىبرد اى هوشمندان بر رخش آهسته مىبايد نظر * كاين عشوه‌هاى جانستان دل بىمحابا مىبرد فرهاد بعد از بيستون زد تيشه بر سر صبر بين * اشرف هنوز از بهر آن شرمندگيها مىبرد مسأله رياضى براى امتحان هوش * سؤال : شخصى به رفيق خود گفت كه ثلث آنچه تو دارى با تمام آنچه من دارم قيمت اين اسب است : و ربع آنچه من دارم با تمام آنچه تو دارى باز قيمت اسب است هر يك چه قدر دارند ؟ و قيمت اسب چند است ؟ جواب : قيمت اسب يازده است و يكى هشت دارد و ديگرى نُه . قصة الرشيد مع الكسائى * كان الرشيد قد أمر مراراً بإحضار الكسائى من الكوفة و يعتذر منه فاحتاج إلى بغداد لمهمّ عرض له فلمّا دخلها و كان رجلًا جسيماً على هيئة أهل السواد و كان الخليفة فى ذلك الوقت فى مجلس شربه مع وزيره و كان قد أنفذ من يحضره بعض أهل السواد ليهزؤوابه و يسخروا منه فظفر بالكسائى فاتى به فلم يشكَّ الرَّشيد فى أنّه من أهل السخريّة ، فقال له : غزّلنا يا شيخ ، فأنشد الكسائى : كفى حزناً أنَّ الشرائع عطّلت * و أنَّ ذوى الألباب فى النّاس ضيّع