احمد مجاهد
مقدمه 17
جوحى ( فارسى )
كردهاند كه در آن نوادر و حكم مشهور آمده است ، دو نادره منسوب به جحا است ، يكى نادرهاى كه تحت عنوان : پدر و دو دخترش ، آمده ( حكايت 187 كتاب حاضر ) ، و ديگرى تحت عنوان : آسيابان و پسرش و الاغش آمده ، از جحا هم آمده است « 1 » ( حكايت 480 كتاب حاضر ) . « و باز ، حكايتى است كه دكتر يحيى الخشّاب از جوامع الحكايات عوفى در كتاب حكايات فارسيّة از فارسى به عربى ترجمه كرده است ، و آن حكايت مردى است كه مقدارى آهن نزد تاجرى به امانت سپرد ، و تاجر مدّعى شد كه موشها آن را خوردهاند . اين حكايت هم منسوب به جحاست ( حكايت 546 همين كتاب ) . « و اين نكته مسلّم است كه همهء نوادرى كه به جحا نسبت دادهاند از جحا نيست و از ديگران هم هست . و حكاياتى كه تا قرن چهارم هجرى از جحا آمده با آنچه كه در قرنهاى بعد آمده اختلاف فاحش دارد . « در هر حال ، جحا تاكنون بين ما زنده است و بعد از ما هم زنده خواهد بود جحا لفظ شيرينى است كه بر دهانها و گوشها مىگذرد . و رمز نوادر و فكاهت و حكمت مردمى شناخته شده است . « آرى ، تركان عثمانى اين گنج و ميراث عربى را كه شامل ملح و نوادر است آن را مباح خود دانستند ، و به گمان خود توانستند آن را از عرب سلب نمايند و به اختلاس برند ، بدون اينكه بتوانند سند تاريخى صحيحى بر حيات خوجه نصر الدّين ارائه دهند . « اولين كتابى كه دربارهء حكايات خوجه نصر الدين چاپ شده به سال 1837 / 1253 ه ق است كه شامل 125 حكايت است . در اين كتاب ، حكاياتى از نصر الدين با چنگيزخان مغول متوفاى 624 ه ، نقل كردهاند . و همچنين حكاياتى با تيمور لنگ ، متولد 737 و متوفّاى 807 ه . ايراد و اشكالى كه اينجا وارد است اين است كه : وقتى چنگيز مرد ، خوجه نصر الدين 19 ساله بود ، و مستبعد است كه وى در اين سن و سال با چنگيز حكاياتى داشته باشد . و از طرفى ، نصر الدين 50 سال قبل از تولد تيمور
--> ( 1 ) . اين دو حكايت در ترجمهء فارسى افسانههاى ازوپ نيامده است .