عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
72
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
بغلة أبى دلامة . ابو دلامه ماده استرى داشت بسيار مشهور كه عرب در بسيارى عيب به دو مثل زنند او خود در قصيدهء بلندى عيبهاى استرش را بر شمرده ، از اين روى گويند : فلان ، نيست مگر استر ابى دلامه ، و طيلسان ابن حرب ، و اير ابى حكيمه ، و حمار طيّاب ، و گوسفند سعيد . [ مطلع ] قصيده چنين است : أبعد الخيل أركبها كراما * و بعد الغرّ من حضر البغال يعنى : آيا پس از گلهء اسبان ، و پس از دستهء استران دست و پاى سپيد و پرخور به مركبى به از آن سوار خواهم شد ؟ جاحظ اين قصيده را در ميان قصائد « بغال » آورده و گفته : مثال دربارهء استر ، استر ابى دلامه است و دربارهء خران « حمار عبادى » ، و دربارهء گوسفندان « شاة منيع » ، و دربارهء سگان ، « كلبة امّ حومل » . بغلة الشّطرنج . كسى را كه بدان نيازى نباشد ، و يا بيگانه در ميان جماعتى باشد به استر شطرنج مانند كنند ، اين از آن روى است كه در ميان مهرههاى شطرنج استر را جايى نيست . يكى از همروزگاران ، گفته : يا كاتبا اقبل من زرنج * مبرقع الوجه بلون الزّنج اذهب فأنت بغلة الشّطرنج يعنى : اى نويسنده كه از [ قصبهء ] زرنج [ سيستان ] آمدهاى ، در حالى كه روبندى به رنگ تيره به چهره زدهاى پى كار خود رو كه تو استر شطرنجى [ نيز - واو عمرو ] . بقّ البطائح . هر چيز بسيار ، و بد اثر را به پشهء بطائح « 1 » مثل زنند . اين پشه را با جراّرههاى اهواز و كژدمان شهر زور يكى شمردهاند . شنيده شده كه بسا اين پشهها بر شخص مست خفته دست يافته و گوشت او را خورده و خونش را مكيده چندان كه از وى جز استخوان سخت چيزى نگذاشتهاند .
--> ( 1 ) - جايگاهى ميان واسط و بصره ( سمعانى به نقل دهخدا ) م .