عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

50

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

القى بحانب خصره * امضى من الاجل المتاح و كأنّما ذرّ الهبا * ء عليه أنفاس الرّياح يعنى [ شمشيرى ] در يك سوى كمر انداخته ، در گذرنده‌تر از مرگ مقدّر ، گويى كه گرد و خاك بر آن بوى باد پراكند . انفاس الرّياض . بهترين سخنى كه دربارهء دم و بوى بوستان گفته شده ، سخن ابن الرومى است كه گويد : كذالك أنفاس الرّياض بسحرة * تطيب و أنفاس الأنام تغيّر يعنى : چنين است شميم گلزاران در سپيده دمان كه بوى خوش مىپراكند و نفسهاى مردم دگرگون مىشود . اهاجى الحطيئة - حوليّات زهير . اهرام مصر . ابو معشر بلخى منجّم چنين پندارد كه نخستين امّتهاى پيش از توفان [ نوح ( ع ) ] چون دانستند كه آفتهاى آسمانى - مانند غرق و آتش - همواره به مردم مىرسد و حيوان و نبات را از ميان مىبرد ، در ناحيه‌اى از جلگه مصر و بر قلّهء كوهها ، هرمهايى از سنگ مىساختند و در طغيان آب يا آتش بدانها پناه مىبردند . از ميان اهرام ، دو هرم را بسيار بلند ساخته بودند ، بلندى هر هرم چهار صد ذراع ، و همه از سنگ سفيد و مرمر . ستبرى و درازا و پهناى هر سنگ ميان هشت تا ده ذراع ، بريدگيهاى ميان سنگها چنان ظريف است كه تنها با تيز بينى و باريك نگرى مىتوان تشخيص داد . روى سنگها به خط حميرى كنده‌اند و هر كس خط حميرى را بتواند خواند آنها را - و شگفتى و سحر آنها را - مىخواند . روى يكى از دو هرم نوشته‌اى هست بدين سان كه : من اين دو هرم را برآوردم ، هر كس چنان پندارد كه در سلطنت خود بسيار تواناست آنها را ويران كند ، زيرا كه ويران كردن دشوارتر از برآوردن است . گويند مأمون