عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
543
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
امور ، اسبابى شامل مىشود كه در روزگار و جاى ديگر چنان نباشد . هلال شوّال . چيزى را كه ديدنش همگان را شاد مىگرداند به هلال ماه شوّال مانند كنند . ابن المعتزّ گفته : مرّ بنا تشرق الطريق به * فى قدّ غصن و حسن تمثال فخلته و العيون تأخذه * من كلّ فجّ هلال شوّال يعنى : [ آن عزيز ] با قامتى بلند و راست چون شاخهء درخت و رخسارى زيبا و تابان - كه كوى و بر زن را روشن مىكرد - بر ما گذر كرد چشم همگان از هر گريوه و گردنه او را مىنگريستند و من پنداشتم كه ماه شوّال است . هواء جرجان . هواى گرگان سخت متغيّر است چنان كه در يك روز به چند گونه رنگ مىبازد . كسى اين شعر صاحب بن عبّاد را بر من خواند كه : نحن و اللّه من هوائك ياجر * جان فى حيرة و أمر شديد حرّها ينضج الجلود فإن هبّ * ت شمال تكدّرت بر كود كحبيب مواصل كلّما ه * مّ بوصل أحاله بصدود يعنى : اى شهر گرگان به خدا سوگند كه ما از اين هواى تو سخت در شگفت ماندهايم گرماى آن پوست را بر تن آدمى كباب مىكند اما چون باد شمال وزيدن گيرد هوا مىايستد و تيره و تار مىگردد مانند دوست به محبوب رسيده كه هر گاه آهنگ وصل و كام كند او را با منع و ردّ باز گرداند . هوان قعيس ( خوارى و بيچارگى قعيس ) : جاحظ گفته : قعيس در يك شب بارانى و سرد - به خانهء عمهاش مهمان آمده بود ، امّا عمّه سگش را به خانه در آورد و قعيس را در باران به بيرون فرستاد ، و او از سرما جان داد . و شرقى بن قطامىّ گفته كه : قعيس بن مقاعس از بنى تميم بود ، كه چون پدرش مرد عمّهاش او را پيش گندم فروش برد و او را در برابر يك صاع گندم گرو سپرد و چندان در باز پس دادن وجه گرو تأخير كرد كه گندم فروش او را