عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

34

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

گويند : مانند اشقر ، كه اگر پيش افتد نحرش كنند و اگر پس بماند پى كنند و گويند مروان ، شومى اشقر را ديد همان‌گونه كه لقيط بن زراره شومى اشقر را كه در يوم جبله سوارش بود - آزمود . پس از آن كه حكمرانى مروان سر آمد ، اشقر به سفّاح رسيد كه يحيى بن جعفر بن تمّام بن عبد اللّه بن عباس بن عبد المطلّب ، آن را - كه فرسوده و پير شده بود - براى سفّاح برد . پس از آن سفّاح بر آن مىنشست و به دو مىنازيد و به نيك نژادى او . آنگه - با وجود پيرى - چون حالت گشن خواهى و نر طلبى پيدا كرد او را در هودجى از چراگاهى به چراگاهى ديگر بردند امّا از باردار شدن آن چيزى نگفته‌اند . هنگامى ابو نخيله بر سفّاح درآمد و در شعرى كه گفت از اشقر ياد كرد و گفت : أصبحت الأنبار دارا تعمر * و خرّبت من النفاق أدؤر حمص و قنّسرينها فتدمر * أين أبو الورد و اين الكوثر و اين مروان و اين الأشقر يعنى : يك جاى از انبار آبادان شد ، امّا به جهت دشمن خويى ، خانه‌ها و جايهاى بسيارى ويران گرديد . حمص و قنّسرين نيز سپس ويران مىشوند . ابو الورد كجاست ، كوثر كجاست ، مروان و اشقر كجا هستند ؟ . اصابع الايتام . يكى از پيشينيان گفته : از انگشتان يتيمان بهراسيد ، يعنى از اينكه آنها به نفرين ستمكارى دست بردارند . همان گونه كه گويند : بترسيد از منجنيقهاى ناتوانان ، يعنى از دعاها و نفرينهاى آنها . ابونواس گويد : ابذل الحقّ للخصوم اذا ما * عجزت عنه قدرة الحكّام ربّ أمر عففت عنه اختيارا * حذرا من اصابع الأيتام يعنى : هنگامى كه قدرت فرمانروايان و حاكمان از [ دادورزى در حق ] خصمان ناتوان گردند حق را به آنها مىبخشم بسا كار كه از ترس نفرين يتيمان - به اختيار