عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
515
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
بوده چنين وصف مىكند : إذا استقبلته الشّمس صدّ بوجهه * كما صدّ عن نار المهوّل حالف يعنى : هنگامى كه آفتاب به او روى آورد ، او چهره از آن بر مىگرداند ، همان گونه كه سوگند خورنده كه از آتش فروزان سوگند روى برتابد . نار الحلفاء . هر چه به تندى آتش گيرد آن را به آتش گياه لوخ يا بتهء گز مثل زنند كه بسيار زود آتش مىگيرد . شاعر گويد : فما ظنّك بالحلفا * إذا دبّت بها النّار يعنى : چه پندارى دربارهء گياه لوخ يا بتهء گز آن گاه كه آتش به او سرايت كند ؟ نار الحمّى . گفتهاند آتش سه گونه است : آتشى كه مىخورد و مىآشامد اين آتش تب است كه گوشت آدمى را مىخورد و خونش را مىآشامد . دومى آتشى است كه مىخورد امّا نمىآشامد ، آن آتش دنياست . شاعر گويد : النّار تأكل نفسها * إن لم تجد ما تأكله يعنى : آتش چون چيزى نيابد كه بخورد و خاكستر كند خود را مىخورد . و سومى آتشى است كه نه مىخورد و نه مىآشامد و آن آتش دوزخ است . نار الحياة . عبارت است از گرمى و سوز غريزى و از آن جمله گرمى هماغوشى ، كه گرمى آن نيز - بيش و كم - آتش زندگانى است . نار الذّبالة . بدخواهى را كه در روى تو مىخندد امّا از كنيه و بدخواهى در اندرون مىسوزد به آتش فتيله مانند كردهاند . ابن المعتزّ گفته : كم حاسد حنق علىّ بلا * جرم يضررنى الحنق متضاحك نحوى كما ضحكت * نار الذّبالة و هى تحترق يعنى : بسا بدخواه ، بى كه مرا گناهى باشد بر من خشم مىگيرد امّا خشم او مرا زيانى ندارد در روى من مىخندد همانسان كه آتش فتيله در حالى كه برافروخته است و مىسوزد - مىخندد .