عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
512
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
گويند بارى گذر ابو ثعلب اعرج همراه كسانى به بيشهء ددان افتاد ، سر راه آنها شيرى قرار گرفت ، مكارى به او گفت : آيا مىتوانى غلامان را بفرمايى تا آتش برافروزند و طاس بزنند ؟ غلامان چنان كردند ، شير از حمله به آنها باز ايستاد . دربارهء دوست داشتن شير آتش و آواز بلند را - پس از آن كه آنها را ناخوش دارد - گفتهاند : فأجببتها حبّا هويت خلاطها * و لو فى صميم النّار نار جهنّم و صرت الذّ الصّوت لو كان صاعقا * و أطرب من صوت الحمار المرقّم او را چنان دوست دارم كه مىخواهم با او همدمى كنم هر چند در دل آتش - در آتش دوزخ - باشد و چنانم كه از هر آوازى - هر چند آواز صاعقه - لذّت مىبرم و از صداى گورخر نيز به طرب مىآيم . نار الحباحب . چيزى را كه مىدرخشد امّا سودى نمىرساند به آتش حباحب و آتش ابو حباحب مثل زنند در اصل آن سخنان بسيار گفتهاند . ابن عباس ( رض ) گفته : حباحب مرد زفت و بخيلى بود و شبها آتش روشن نمىكرد كه مبادا كسى ببيند و براى برخوردارى از آن آتش پيش وى آيد ، هر گاه از سر نياز شديد آتش بر مىافروخت تا مىديد كسى به طلب آتش مىآيد ، زود آن را خاموش مىكرد . از آن روى عرب هر چيز بىسود را به آتش حباحب مانند كند . اما ديگرى گفته آتش حباحب آتشى است كه از برخورد سم اسبان ؛ سنگ بيرون مىجهد ، همان كه خداوند فرموده : « فَالْمُورِياتِ قَدْحاً » « 1 » و ديگران گفتهاند كه حباحب پرندهاى است با بالهاى قرمز ، در ميان غروب خورشيد تا شامگاه پيدا مىشود ، و هر كس او را ببيند ، پندارد كه در بالهاى او آتشى روشن است . جاحظ گفته : حباحب آتشى است كه از دور ديده شود امّا چون خواهند برگيرند حقيقتى بر آن نيابند ، مانند آتشى كه از پاى كوبيدن اسبان در روى
--> ( 1 ) - سورهء عاديات - 2 .