عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
504
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
گوشت در اندرون ديگها جوشيدن گرفتند . گوشتهاى سرخ و صورتى كه هنوز آشپز به آنها چيزى نيفزوده و هنوز جوشيدن در آن تغييرى نداده كه قابل خوردن مىشود . و سرانجام به سوى اسبان بىموى نشاندار برخاستيم و نشستيم و يالهاى آنها را به سان دستار در دست گرفتيم . و اصل اين تشبيه از آن متنبّى است كه گفته : نمشّ بأعراف الجياد اكفّنا * إذا نحن قمنا عن شواء مضهّب يعنى : چون از كباب كردن و تف دادن گوشت برخاستيم دستان خود را به يال اسبان مىكشيم . منطقة الجوزاء . براى جوزاء به استعاره كمربندى نسبت دادهاند ، همانسان كه براى ثريّا ، عقد نسبت دادهاند و همدانى از همروزگاران ما گفته : خليلىّ إنّى من محبتّى العلا * بليت بعلوىّ الصّفات أخى البدر فعقد الثّريّا من محاسن ثغره * و منطقة الجوزاء فى خصره تجرى يعنى : اى دوست ، من به جهت آن كه بلندى و والايى را خيلى دوست دارم به دارندهء صفات بلند - برادر بدر - دل دادم و گرفتار شدم . از زيبايى او آن كه دندانهايش چون خوشهء پروين است و كمربند جوزا در كمر او روان است . مهور كندة . ( مهريّههاى كنده ) كنده دختران خودش را به كمتر از صد شتر به زنى نمىداد ، وقتى هم يكى از آنها را به هزار شتر شوهر داد . از اين روى مهريّههاى كنده در گرانى مثل گرديده ، تا جايى كه پيامبر ( ص ) فرمود : خدايا ملك غسّان را از ميان ببر و مهريّههاى كنده را ارزان كن « 1 » . و نيز فرمود : پر بركتترين زنان ، آنها هستند كه زيبا ، و مهرشان ارزان باشد . مواعيد عرقوب . ( وعدههاى عرقوب ) در پيمان شكنى و وعدهء دروغ ، به او مثل زنند . امّا عرقوب مردى بود از خيبر و بعضى گويند از عمالقه بود داستانش چنين است
--> ( 1 ) - « اللّهم اذهب ملك غسّان ، وضع مهور كنده » .