عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
497
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
تفسير كرده . نابغه گفته : فإن يك عامر قد قال جهلا * فإنّ مطيّة الجهل الشّباب يعنى : اگر عامر از سر نادانى سخن گفت ، از آن است كه جوانى مركب نادانى است . امّا آن كه مظنّة خوانده ، به معنى « معدن » « 1 » گرفته . ابو نواس گفته : كان الشّباب مظنّة الجهل * و محسّن الضّحكات و الهزل يعنى : جوانى جايگاه نادانى است [ يا بنا به ضبط معدلة : دوران جوانى با نادانى برابر مىكند ] و مسخرگيها و شوخيها را در نظر نيكو جلوه مىدهد . معترك المنايا . شصت تا هفتاد سالگى را جنگ گاه مرگ گفتهاند ، زيرا پيامبر ( ص ) فرمود « اكثر أعمار امّتى ما بين السّتّين الى سبعين » و چون سالهاى زندگانى عبد الملك بن مروان به شصت رسيد و از شمار عمرش پرسيدند گفت در رزمگاه مرگ هستم . مفتاح الأمصار . لقب عمر « كليد شهرها » بود زيرا او بود كه بسيارى از شهرها را گشود ، و نيز او نخستين كسى در اسلام بود كه شهرها بنا كرد و دفتر و ديوان درست كرد . مفتاح باب الرّزق . در اين معنا سخنى كه گفتهاند اين بيت است : قبّل أنامله فلسن أناملا * لكنّهنّ مفاتح الأرزاق يعنى : بر انگشتان وى بوسه زن زيرا كه آنها انگشت نه ، كه كليدهاى روزى مردم هستند . مفتاح الفتن . گويند كليد آشوبها [ در اسلام ] قتل عثمان - رض - بود و بعضى گويند : قتل حسين بن على ( ع ) بود . صولىّ گويد : حسين بن على كاتب به من گفت كه : روزى بر عبيد الله بن سليمان درآمدم ، نزد او كسى جز ابن الأشنب نبود . تا چشمش بر من افتاد ، گفت : ما را در موضوعى بگو مگوى بود پذيرفتيم كه به داورى و گفتهء نخستين كسى كه از در درآيد گردن بنهيم . كنون بى كه بدانى
--> ( 1 ) - متن : معدلة . ضبط ابراهيم صالح را برگرفتيم . ( م . )