عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

491

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

شمع و يخ و كتان بسيار گران مىشد و بازرگانان اين را نيك مىدانستند . در سراى او انبار شرابى بود . دبيران و فرماندهان سپاه از جاهاى دور ، غلامان مىفرستادند تا براى آنها از وى سكنجبين و گلاب و آبجو و يخ و جز آن بگيرند . و آيين وى چنان بود كه چون كسى هنگام غروب آفتاب بيرون مىآمد دو شمع همراه او مىكردند و نمىخواستند كه آن شمعها را دوباره بازگردانند . صولى گويد : از گروهى از كسان وى چنان شنيدم كه چون او بار دوم به وزارت برگزيده شد و خلعت وزارت به تنش كردند ، چون فصل تابستان بود ، آن روز و آن شب در سراى وى چهل هزار رطل يخ و برفاب به مردم دادند و چون پس از وزارت نخستين ، دستگير شد دريافت كه مستمرى پنج هزار تن را پرداخت مىكند ، مستمرى هر يك از پنج درهم و شش صاع آرد تا صد و بيست صاع آرد و صد دينار نقد بود . پايان كار وى - چنان كه ثابت بن سنان گفته - اين كه هم او و هم مردم در دو نوبت نخست وزارت وى در آسايش بودند و احسان و بخشش وى همه را فرا پوشانيده بود او متعرّض مال و جان كسى نبود و از اين روى همگان او را دوست مىداشتند . و از رنج وى اندوهگين مىگشتند و در بركنارى وى ميان وزارت دوم و سوم ، مردم در رهايش و بازگشت وى به كار ، كوشش كردند و باز دنيا به دست وى به خوشى و آبادانى رسيد . امّا چون در وزارت سوم وى ، پسرش - محسن - در مقام كينه‌جويى از دشمنان بر آمد و دست به كشتار بزرگ زد و دارايى بسيارى را از دستشان گرفت هراس در دلها افكند و پدر كارهاى او را زشت نشمرد ، به سر او چنان فرجام بد آمد كه بر سر كسى از همالان و همتايان وى نيامده بود . پايان كار او چنان بود كه در پيش چشمانش گردن پسرش را زدند و پس از آن كه تمام دارايى وى را از وى ستاندند ، گردن خود