عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
28
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
اذواء اليمن . ملوك يمن هستند . ابو نواس در شعر خويش اين ملوك را خواسته ، و گفته : و دان اذو اؤنا البريّة من * معترّها رغبة و راهبها يعنى : آفريدگان - چه قوى و چه ضعيف در برابر پادشاهان ما گردن نهادند « 1 » . يكى از اين حكمرانان ، ذوشناتر است كه از خاندان پادشاهى نبود بلكه از ابناء المقاول « 2 » بود . او مردى بد زبان و سخت دل بود . افزون بر اين تا مىشنيد نوجوانى از پسران بزرگان باليده و رسيده ، كس مىفرستاد و او را فرا مىخواند و با او به كارى ناروا مىپرداخت . گويند ، بارى او بدنبال غلامى فرستاد ذونواس نام - از آن روى به او ذونواس مىگفتند كه دو رشته موى داشت كه تا روى شانههايش آويزان بود . ذونواس كاردى ظريف با خود پنهان كرد ، و چون او را پيش ذوشناتر درآوردند و او ابو نواس را نزد خويش فرا خواند و خواست با او به كار ناروا بپردازد ، كارد بركشيد و شكم او را پاره كرد و سرش را بريد . هنگامى كه به گوش مردم حمير رسيد كه ابو نواس چه كرده ، همگى گفتند ، ما كسى را شايستهتر از او به حكمرانى نمىدانيم كه ما را از تباهى و تبهكارى وى آسوده گردانيد ، پس از آن او را به فرمانروايى برداشتند . و اين همان « صاحب الاخدود » است كه در قرآن از وى نام رفته « 3 » و هم اوست كه هنگامى كه به آيين يهود گرائيد بسيارى از مردم يهودى شدند . باز از اذواء يمن ، يكى ديگر ، ذوالمنار است و از آن روى به ذوالمنار معروف است كه او نخستين كسى بود كه در هنگام رفتن به جنگ ، در راه خود ، مناره ساخت تا در بازگشت راه را گم نكند . و يكى ديگر از اذواء يمن ، ذورعين است كه در برخوردارى از زندگانى و
--> ( 1 ) - در دريافت اين معنى ، سپاسدار استاد دكتر سيد جعفر شهيدى هستم . ( م . ) ( 2 ) - جمع مقول ، به لغت اهل يمن ، لقب حكمرانان يمن بود و اينان در مرتبه ، پس از اذواء بودهاند . ( م ) ( 3 ) - سوره بروج - 4